gray with the blue eyes P4
_پوففف... اهای ماشینو نگه دار برو هرچی خواست براش بگیر.... بورام خودتم باهاش برو
~چشم قربان
+جدی میخرییییی وایییی مرسییییی.
ویو ته:
لواشک اینقد دوست داره؟ نزدیکه از چشاش به غیر از قلب و اکلیل الماس و طلا بباره... کاش منم اندازه لواشکا دوست داشت.
پایان ویو ته
به افکارش خندید و به خودش که اومد با جای خالی بورام رو به رو شد.
با ترس اطرافشو نگاه کرد و با نبود راننده یادش اومد رفتن داخل فروشگاه. خیالش که راحت شد گوشیشو برداشت تا اینستاش رو چک کنه. همونطور که مشغول بود یادش افتاد که هنوز واسه بورام کارت پول نگرفته بود واسه همین سریع یه کارت سفارش داد و مبلغ زیادی پول ریخت به حسابش. گوشیو کنار گذاشت و به پشتش تکیه داد و چشمای کشیده و زیباش رو بست. که پنج دقیقه بعد صدای در ماشین رو شنید و ماشین حرکت کرد.
+وای وای... اوممم چقد ترشههه. اوه گاد.
تهیونگ چشماش رو باز کرد که با صحنه به شدت کیوتی مواجه شد و نتونست خنده اشو از قیافه جمع شده بورام بخاطر ترشی لواشک کنترل کنه. که ناگهان با صدای بلندی از. هم پاشید و شروع کرد به دیوانه وار خندیدن. بورام تا صدای خنده اشو شنید دست از میک زدن لواشک دستش کشید و به تهیونگ نگاه کرد.
+یاااا چته چرا میخندیییی؟
_وای... وای خ.خدا قیافشوو (بازم شروع کرد خندیدن)
دستش رو به سمت آلوچه داخل دست بورام برد و یکم ازش برداشت و مالید به بینی کوچیک و خوشگل بورام.
+ععع نکن... نکن بیشعور.. نخند ای بابا اذیتت میکنماااا.
_شبیه دلقکا شدی پرنسس.
+دل.. چی دلقکک خودتییی.
که داخل شیشه نگاه کرد و خودش هم زد زیر خنده.
تهیونگ از خنده دست کشید و مات صورت زیبای بورام شد و بهش زل زد.
بورام نگاهشو حس کرد و اونم دست از خندیدن کشید و سوالی به تهیونگ نگاه کرد.
_عاشقتم...عاشق ترکیب موی خاکستری و چشمای آبی رنگت...
شلامی دیگر.
این پارت ادامه داشتا کار پیش اومد باید برم 😅
خب ادامه اش رو تا اخر شب میزارم 😁فعلا بای بای 🙃💜
~چشم قربان
+جدی میخرییییی وایییی مرسییییی.
ویو ته:
لواشک اینقد دوست داره؟ نزدیکه از چشاش به غیر از قلب و اکلیل الماس و طلا بباره... کاش منم اندازه لواشکا دوست داشت.
پایان ویو ته
به افکارش خندید و به خودش که اومد با جای خالی بورام رو به رو شد.
با ترس اطرافشو نگاه کرد و با نبود راننده یادش اومد رفتن داخل فروشگاه. خیالش که راحت شد گوشیشو برداشت تا اینستاش رو چک کنه. همونطور که مشغول بود یادش افتاد که هنوز واسه بورام کارت پول نگرفته بود واسه همین سریع یه کارت سفارش داد و مبلغ زیادی پول ریخت به حسابش. گوشیو کنار گذاشت و به پشتش تکیه داد و چشمای کشیده و زیباش رو بست. که پنج دقیقه بعد صدای در ماشین رو شنید و ماشین حرکت کرد.
+وای وای... اوممم چقد ترشههه. اوه گاد.
تهیونگ چشماش رو باز کرد که با صحنه به شدت کیوتی مواجه شد و نتونست خنده اشو از قیافه جمع شده بورام بخاطر ترشی لواشک کنترل کنه. که ناگهان با صدای بلندی از. هم پاشید و شروع کرد به دیوانه وار خندیدن. بورام تا صدای خنده اشو شنید دست از میک زدن لواشک دستش کشید و به تهیونگ نگاه کرد.
+یاااا چته چرا میخندیییی؟
_وای... وای خ.خدا قیافشوو (بازم شروع کرد خندیدن)
دستش رو به سمت آلوچه داخل دست بورام برد و یکم ازش برداشت و مالید به بینی کوچیک و خوشگل بورام.
+ععع نکن... نکن بیشعور.. نخند ای بابا اذیتت میکنماااا.
_شبیه دلقکا شدی پرنسس.
+دل.. چی دلقکک خودتییی.
که داخل شیشه نگاه کرد و خودش هم زد زیر خنده.
تهیونگ از خنده دست کشید و مات صورت زیبای بورام شد و بهش زل زد.
بورام نگاهشو حس کرد و اونم دست از خندیدن کشید و سوالی به تهیونگ نگاه کرد.
_عاشقتم...عاشق ترکیب موی خاکستری و چشمای آبی رنگت...
شلامی دیگر.
این پارت ادامه داشتا کار پیش اومد باید برم 😅
خب ادامه اش رو تا اخر شب میزارم 😁فعلا بای بای 🙃💜
- ۱.۵k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط