" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۱
ویو راوی
تهیونگ خنده ای کرد و تا خواست چیزی بگه صدای زنگه در مانع شد وهر دو همزمان به سمت صدا برگشتن
+فکر کنم غذا رو آوردن
_ احتمالا
تهیونگ از روی مبل بلند شد و رفت سمت در و وقتی در رو باز کرد مردی که غذا رو آورده بود گفت
... : سلام اقا .....سفارشتون رو آوردم
_ ممنونم ازتون .....هزینه اش چه قدر میشه ؟
... : ۲۶ فرانک میشه
تهیونگ باشه ای گفت و رفت سمت رختآویز و از جیب کتش چند اسکناس برداش و دوباره برگشت به سمت در و پول رو به پیک داد
_ بفرمایید اینم خدمتتون
... : ممنونم ، با اجازه
تهیونگ بسته غذا رو گرفت و در بست و رفت پیش نورا
_ بفرمایید اینم شام امشب
+وای به بههه ....از گرسنگی داشتم میمردم
تهیونگ خنده ای کرد و همزمان دوتا بشقاب از کابینت برداشت و اورد روی میز جلوی نورا گذاشت و بعد هم بسته غذا رو باز کرد و دونه دونه غذا رو جلوی نورا گذشت
+وای خدایااااا .....چرا اینقدر بو هاشون خوبه ؟
تهیونگ با دیدن چشمای نورا که با دیدن غذاها برق میزد لبخندی زد و گفت
_ خب میخوای بزاری سرد شن ......بخور دیگه
+اره بهتره بخوریمشون ( خنده )
هر دو با لذت مشغول غذا خوردن شدن
+واییی چقدر خوشمزه اس
_ دیگه سلیقه شوهرتون رو دسته کم نگیرین
نورا خنده ای کرد و گفت
+اونکه بله ....... اگه سلیقه شوهرم بد بود که منو انتخاب نمیکرد
تهیونگ بلند خندید و گفت
_ صد البته
بعد از اینکه شامشون رو خوردن تهیونگ بلند شد و چای رو اماده کرد که نورا گفت
+میگم تهیونگ ، کتی نمیشه پیش ما بخوابه ؟
تهیونگ با چشمای گرد شده گفت
_ معلومه که نه
+ چرااا ؟
_ اولا که گربه ها زیاد حیوون های اجتماعی نیستن ......بهتره فعلا توی مکان امن خودش بخوابه تا کم کم بهمون عادت کنه
+دوم ؟
_ دوما چرا باید کتی بین منو تو بخوابه ؟
+حسود ( خنده )
تهیونگ دیگه چیزی نگفت و سرگرم ریختن چای شد و بعد هم فنجون ها رو توی سینی گذاشت و اومد سمت نورا و سینی رو روی میز گذاشت و خودش هم کنار نورا نشست .........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۱
ویو راوی
تهیونگ خنده ای کرد و تا خواست چیزی بگه صدای زنگه در مانع شد وهر دو همزمان به سمت صدا برگشتن
+فکر کنم غذا رو آوردن
_ احتمالا
تهیونگ از روی مبل بلند شد و رفت سمت در و وقتی در رو باز کرد مردی که غذا رو آورده بود گفت
... : سلام اقا .....سفارشتون رو آوردم
_ ممنونم ازتون .....هزینه اش چه قدر میشه ؟
... : ۲۶ فرانک میشه
تهیونگ باشه ای گفت و رفت سمت رختآویز و از جیب کتش چند اسکناس برداش و دوباره برگشت به سمت در و پول رو به پیک داد
_ بفرمایید اینم خدمتتون
... : ممنونم ، با اجازه
تهیونگ بسته غذا رو گرفت و در بست و رفت پیش نورا
_ بفرمایید اینم شام امشب
+وای به بههه ....از گرسنگی داشتم میمردم
تهیونگ خنده ای کرد و همزمان دوتا بشقاب از کابینت برداشت و اورد روی میز جلوی نورا گذاشت و بعد هم بسته غذا رو باز کرد و دونه دونه غذا رو جلوی نورا گذشت
+وای خدایااااا .....چرا اینقدر بو هاشون خوبه ؟
تهیونگ با دیدن چشمای نورا که با دیدن غذاها برق میزد لبخندی زد و گفت
_ خب میخوای بزاری سرد شن ......بخور دیگه
+اره بهتره بخوریمشون ( خنده )
هر دو با لذت مشغول غذا خوردن شدن
+واییی چقدر خوشمزه اس
_ دیگه سلیقه شوهرتون رو دسته کم نگیرین
نورا خنده ای کرد و گفت
+اونکه بله ....... اگه سلیقه شوهرم بد بود که منو انتخاب نمیکرد
تهیونگ بلند خندید و گفت
_ صد البته
بعد از اینکه شامشون رو خوردن تهیونگ بلند شد و چای رو اماده کرد که نورا گفت
+میگم تهیونگ ، کتی نمیشه پیش ما بخوابه ؟
تهیونگ با چشمای گرد شده گفت
_ معلومه که نه
+ چرااا ؟
_ اولا که گربه ها زیاد حیوون های اجتماعی نیستن ......بهتره فعلا توی مکان امن خودش بخوابه تا کم کم بهمون عادت کنه
+دوم ؟
_ دوما چرا باید کتی بین منو تو بخوابه ؟
+حسود ( خنده )
تهیونگ دیگه چیزی نگفت و سرگرم ریختن چای شد و بعد هم فنجون ها رو توی سینی گذاشت و اومد سمت نورا و سینی رو روی میز گذاشت و خودش هم کنار نورا نشست .........................
- ۱۵۲
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط