به وقت عاشقی♡... P=56

(لی بهوش اومد)
لی=(با یاد آوری چیزایی که شنیدم اشکام دوباره سرازیر شدن... دخترم... دختر قشنگ و نازم... حالا چیکار کنم)
کیم=لی حالت خوبه؟
لی=نه نیستم...پسرم! جیهوپ کجاست؟
کیم=گفتم که... پیش کوک تو آمریکاست
لی=آمریکا؟ چرا اونجاست!
کیم=لی اصلا حالت خوب نیست تا بهتر نشی نمیتونم چیزی بگم...
لی=کیم! خواهش میکنم! دخترم مرده باید بدونم چه اتفاقی افتاده...
کیم=باشه اما اگه باز از هوش بری یه گلوله حرومت میکنم لی!...
لی=می‌شنوم!
کیم=یادت میاد که بهت گفتم... جئون هانا رو کشته...
لی=....آره چطور؟(با بغض)
کیم=جئون این کار و کرد بخاطر...... بخاطر...
لی=بخاطر چی!!.«با داد» ....
کیم=بخاطر انتقام گرفتن از تو.... هانا رو.... از... از قصد کشت تا عذابت بده..... حتی دنبال جیهوپ هم تا آمریکا رفته و بهش شلیک کرده اما کوک نجاتش داده....
لی=چ.. چی!؟ نه...نه این امکان نداره!... م...من اون عوضی رو میکشمممم.... (لی پاشد بره که کیم دستش و گرفت)
کیم=نه لی.... اینکار و نکن....اون تا همینجاشم با کارایی که کرده محکوم به مرگه..... لطفا... دستت و به خون اون اشغال آلوده نکن!
لی=ولی آخه... هانا...
کیم=میدونم.... ولی اون دیگه برنمیگرده
لی=.......(گریه)
........
ا.ت=(کوک و من چندین ساعت به ستاره ها نگاه کردیم و حرف زدیم... برگشتیم خونه و طبق معمول هرکی سرگرم گوشیش بود و جیهوپ کنار من نشسته بود و داشت با گوشیش ور میرفت)
ا. ت= سونگ...چیز يعنى جیهوپ
جیهوپ =جانم؟
ا. ت=میتونم یه چیزی ازت بپرسم
جیهوپ=حتما...
ا. ت=تو چرا اسمت و تغییر دادی؟...
جیهوپ =خب راستش..... اسمم و پنهون کردم چون جئون دنبالم بود....
هنوز اون شب و یادمه همون ماشین.... همون چهره.... و همون خنده های شیطانی.... باهامون تصادف کرد و موقع فرار کردن شیشه ماشینش و داد پایین و بهم پوزخند زد.... ازش متنفرم... بار ها از هانا خواهش کردم اسمش و تغییر بده ولی گوش نداد..... ما کم سختی نکشیده بودیم
ا. ت=منظورت چیه ؟...
جیهوپ= جئون قبلا هم بهمون حمله کرده بود و کل عمارت و به آتیش کشید.... تمام خدمه مردن... پدرم بزور نجات پیدا کرد
کوک=چرا؟ باهاتون چیکار داشت؟
جیهوپ =پدرم مامور رده بالای پلیسه... چند بار محموله هاش و گرفت و نقشه هاش و نقش بر آب کرد...بعد از آتيش زدن عمارت جئون بیخیال نشد و وقتی نتونست پدرم و بکشه خواست با کشتن ما ازش انتقام بگیره... هانا رو کشت اما
.... اون به فقط کشتن هانا راضی نبود... برای همین تو آمریکا بهم تیر زدن.... کار خودش بود... جئون!
دیدگاه ها (۰)

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تکپارتی جونگ کوک

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط