#رز_سفید_من

#رز_سفید_من
#پارت_۴




شب تاریک بود. هوای سرد زمستون به صورتش برخورد میکرد. هیجان داشت. چون برای اولین بار توی یک مسابقه ی غیر قانونی شرکت میکنه. درسته پارک جیمین برای اولین بار تونست در یک مسابقه شرکت کنه اونم نه هر مسابقه ایی... مسابقه ی سرعت... جایی که کل زندگیشو قرار بود عوض کنه و آینده ی دیگری براش در نظر بگیره

چند دقیقه بعد. جیمین با هیجان به صدای جیغ و تشویق تماشاگران گوش میداد چون برنده شده بود. خیلی خوشحال بود تا اینکه یونگی اومد پیشش و اونو سمت ماشینش برد.

جیمین:چیکار میکنی ولم کن!
یونگی:نگران نباش جوجه قرار نیست که بخورمت فقط حرف میزنیم.( با نیشخند)

یونگی عصبی بود چون به یه تازه وارد که معلوم نبود از کجا سر و کلش پیدا شده باخته بود. میخواست خشمشو خالی کنه روی چیزی یا شاید هم کسی؟

اون ها به یک خانه رسیدند و یونگی بزور جیمین داخل برد و اونو به دیوار کوبوند.

یونگی: تو کی هستی!؟ چرا الان سر و کلت پیدا شده؟!!!
جیمین:من فقط میخواستم یه بار مسابقه بدم همین قسم میخورم( با کمی ترس)
یونگی:ترسیدی کوچولو؟ نظرت راجب یه بازی چیه؟ یه بازی دردناک؟
جیمین:م... منظورت چیه؟
یونگی:بزار بهت نشون بدم عزیزم( پوزخند شیطانی )

همینکه حرف یونگی تمام شد او جیمین رو به زیرزمین کشید و اونو به یک میز بیلیارد قدیمی بست. جیمین تقلا میکرد تا آزاد بشه، ترسیده بود، خیلی ترسیده نمیدونست اون مرد غریبه میخواد باهاش چیکار کنه تا اینکه...

یونگی:تاحالا کتک خوردی جوجه؟ یا نه بیخیال اگه هم کتک نخوردی من اولین بارت میشم

یونگی با لحن ترسناکی گفت، و کمربند شلوارش رو باز کرد

یونگی:هیچکس با من بازی نمیکنه و بعد در بره. با بد کسی در افتادی بچه

اینو گفت و پشت بند حرفش کمربند چرم رو محکم روی سینه ی جیمین کوبید و فریاد پسر کوچکتر بلند شد.

یونگی اون شب بدترین درد ها رو به جیمین داد و چیزی که حتی اسمش هم تن آدم رو میلرزونه

تجا/وز...

پایان فلش بک...




اینممممممممم از اینننننن🎀 حمایتا زیاد باشه انقدر زود زود میزارم که تو دو سه روز تموم شهههه🐥🎀🎀🎀🎀🎀💋💋💋💋💋💋
به حمایتاتون بستگییی دارهههه🐥







تروخدا لایک کنن
دیدگاه ها (۹)

🍷🌹……………………پارت۵……………………🌹🍷#معشوقه_آلفا……ویو جیمین…………کوله پشت...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : آخر » ⁦♡⁩همون شب که یونگی جیمین رو ب...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

Why Did I Fall in Love with You?P⁴یونگی: جونگکوک، یه اتفاق ع...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵همه برگشتن سمت رینا.ری...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

سناریو دازای

Destiny part 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط