Childhood love

Childhood love
Part ۵


ا/ت

ناخودآگاه خوشحال شدم و لبخندم بناگوش باز شد...خیلی خوشحال بودم از غیرت و رفتار های جونگ کوک یک جورایی بامزه بود..طوری رفتار میکرد انگار دوست دخترشم بازوشو دراز کردتا بازشو بگیرم..دستمو انداختم دور بازوش

ا/ت: متعلق به شمام مستر؟😏
کوک: از همون اول بودی..کسی غیر از من نمیتونه بهت دست بزنه!
ا/ت: *قلبم داشت پرواز میکرد.. دست خودم نبود ولی خیلی خوشحال بودم* عع؟!.. باشه هرچی آقامون بگن
کوک: معلومه😌...خانوم ما ملکه قلب ما هستن

ا/ت

یک دور منو به افراد پارتی معرفی کرد به عنوان دوست دختر..منم چیزی نگفتم و لبخند زدم..ته دلم خوشحال بودم که منو اینطوری معرفی میکنه چون واقعا هم دوستش داشتم و از طرفی هم خوشحالم که عشقمون دو طرفه است..داشت حرف می‌زد و راهنمایی میکرد..از منم بعضی وقتا از شرکتم سوال میپرسیدن منم جواب میدادم..کوک اعلام کرد که وقت شامه..غذا ها به طور ردیفی گذاشته شده بودند که هرکس خودش غذاشو سرو کنه..خدمتکار ها سنگ تموم گذاشته بودند و غذا واقعا عالی شده بود..منم غذامو کشیدم و یک گوشه رو یک مبل تک نفره نشستم تا غذامو بخورم که کوک اومد

کوک

موقع شام دیدم همه سرشون تو کار خودشونه یا دارن شام میخورن و سرو می‌کنند ا/ت هم یک گوشه انتخاب کرده بود و غذاشو میخورد که منم با بشقابم نزدیکش شدم...

ا_ت؛ خیلی خوشمزه اس
کوک: راست میگی..برم بپرسم ببینم چییی ریختن..تا حالا اینطوری نشده بود
ا/ت: عع
کوک: آره..
ا/ت: بشین دیگه من بگم؟!
کوک:😂..باشه *نشستن*

ا/ت
بعد شام که شکم همه پر شد من تو حال خودم بودم و فکر میکردم..یا به صورت دیگه ای خوابم میومد و مغزم خالی بود که یهو کوک اومد تا منو به رقصیدن دعوت کنه..خشکم زد و خندیدم... دستشو گرفتم که دستمو بوسید و منو به وسط سالن هدایت کرد بعد دستشو رو کمرم گذاشت و منم دستمو رو شونش گذاشتم.. منو به خودش چسبوند بعد با دست دیگه مون انگشت هامونو به هم قفل کردیم.. و شروع کردیم به رقصیدن و تاب دادن همدیگه.. شروع کردیم به رقصیدن و چرخوندن یکدیگه..همدیگه رو تاب می‌دادیم.. دوباره می‌چرخاندیم..بهم خیلی خوش میگذشت و میخندیدیم..یهو منو چرخوند و برد بالا دوباره گذاشت زمین..حرکت های رمانتیک انجام می‌دادیم و اذت می‌بردیم..منو میبرد زیرش دوباره می‌چرخوند.. منو از پشت خم میکرد و بهم زل میزدیم..دوبارع..حرکت..تاب دادن و گهگاهی بوسیدن و ..وقتی تمومی کردیم همه تشویق مون کردند
دیدگاه ها (۵)

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط