{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لایو بابل بکهیون🐶🫧

لایو بابل بکهیون🐶🫧

• بکهیون گفت امروز سویول(برادرزاده‌اش) تو مدرسه صابون درست کرده و گفته می‌خواد اون رو به عمو بده

• بکهیون گفت که برای شیوو(اون یکی برادرزاده‌اش) که تولدش این آخر هفته‌اس کادوهای زیادی خرید، اما برای اینکه ممکن بشه کسی ناراحت نمیشه، کادوهای دیگه‌ای هم برای بقیه خریده.

•🐶: امروز گوشت خوردم! برادرزاده‌هام رو آوردم بیرون و با هم اسباب بازی خریدیم! این آخر هفته تولد شیووئه بخاطر همین من براش هدیه تولد خریدم! فکر می کردم سویول هم ناراحت میشه پس برای اون هم اسباب بازی خریدم! چی خریدم؟ ازشون خواستم هر چی میخوان انتخاب کنن... اون (شیوو) یه ربات انتخاب کرد، هنوز اسمش رو نمیدونم...! و اسباب بازی های حیوانات!(؟)
سویول هم لگو انتخاب کرد!

• بکهیون گفت برای باباش هم لباس خریده!! برای همین فکر میکنه امروز عمو و بچه‌ی خوبی بوده.

•🐶: (کامنت فن رو میخونه) نمیتونی پیتزا بخوری؟ وقتی که تایلند بودم (برای کنسرت) معده درد داشتم، بخاطر همین حالم خیلی خوب نبود، اما خوشبختانه، امروز تونستم یه شام مفصل بخورم!


• ینفر ازش پرسید که گلوش درد می‌کنه؟ بکهیون گفت که اینطور فکر نمی‌کنه، اون گفت احتمالاً صداش خشنه چون بعد از اینکه تموم روز رو صرف صحبت کردن در مورد چیزهای زیادی با خانواده اش کرده خسته شده، و همچنین جایی که غذا خوردن هوا خیلی سرد بود.

• بکهیون گفت مطمئن نیست سرما خورده یا نه، اما تمام روز میخواست سرفه کنه

•چون صداش خشن/سکشی شده ازش پرسیدن مشروب خورده و بکهیون گفته نه ما توی جمع خانواده اصلا مشروب نمیخوریم

• بکهیون گفت مطمئن نبوده که بلیط‌های کنسرت این بار هم سولد اوت میشن یا نه اما سولد شدن و واقعاً از اری‌ها بابتش ممنونه!

•
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌    #live #baekhyun

‌
دیدگاه ها (۲)

#چندپارتیموضوع:(وقتی میاد خواستگاریت اما بابات ردش میکنه)لین...

35part بکهیون با نگرانی وارد اتاق شد پرید سمت لارا: «حالت خو...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁹ویو: جونگ‌کوکچند دقیقه گذشت.هنوز...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

من به عشق دروغین نیازی ندارم🎀چانگبین داره چالش"Wet Challenge...

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

part:ادامه پارت۴[همان شب | دیدگاه جونگکوک ]به خدا قسم فکرشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط