گونه های دخترت ترک خورده
گونه های دخترت ترک خورده
زخم قلب من پدر نمک خورده
......
یاد داری تو روی نی بودی،من هم از پشت ناقه افتادم
یه عالم عاشقانه ای داشت این سه ساله
یاد داری تو روی نی بودی،من هم از پشت ناقه افتادم
گریه کردی برای من،من هم به تو از دور بوسه می دادم
بابا من از پشت ناقه افتادم کاروان رفت،من ماندم و تاریکی و یک غول بی شاخ و دم،آثار اون شبو می خوای ببینی،بابایی ببین
گونه های دخترت ترک خورده
زخم قلب من پدر نمک خورده
چرا؟کتک زد دیگه،شما هم که آماده بودی برای این حرفا،برا چی به زخمت نمک زد؟،بابا خیلی بد دهن بود،خیلی بی تربیت بود،من دارم کد می دم،تو خودت باید تفسیرش کنی،
گونه های دخترت ترک خورده
زخم قلب من پدر نمک خورده
کوچه شد شبانه صحرا
گوییا دوباره زهرا
زبال و پر افتاد
زپشت در افتاد
یاست از سرما کم کم پژمرد
هدیه هایت را دزدید و برد
جای اباالفضل خالی بابا
دومین زهرا هم مرد
یعنی کجا بود عموم ،همون عمویی که هزار بار به عمه جانم زینب می گفت:زینب کاشکی من اون روز بودم،تو کوچه به این بی شرف حالی می کردم که،با زن تنها نباید طرف بشه،کجا بود حالا بیاد ببینه،زهرا سه ساله،همون بلا سرش اومد،حالا تیر خلاص
مثل زهرا هی تلاطم می کنم
نمی تونستم وایستم،همون طوری که مادرم تو کوچه راهش و بست،هی تلو تلو می خورد،هی به در و دیوار می خورد،
مثل زهرا هی تلاطم می کنم
یه جوری زد
روی نیزه هی تو را گم می کنم
مثل زهرا هی تلاطم می کنم
روی نیزه
عمه بابام الان اینجا بود،عزیز دلم این باباته،کو پس چرا من نمی بینمش،وای وای،دوباره بابا رو کشت
اما
می گه بابا فکر نکنی بیتابی می کنم،حواسم به عمه جانم هست
اما بابا آبروتو خریدم
پیش عمه هی تبسم می کنم
یعنی بی ادب بی تربیت می اومد جسارت می کرد،دست بلند می کرد،تازیانه بلند می کرد،زینب می دوید کجات زد قربونت برم،می گفت:چیزی نیست عمه دردم نیومد،به کجات خورد عزیز دلم،چیزی نشد عمه
مثل اینکه آخرش عمو فهمید
از رو نیزه روی سرخ مو می دید
گریه ی عمو رو دیدم
آب شدم رو خاک چکیدیم
شبیه اشک او
چو آب مشک او
به زحمت تکیه بر دیوار می کرد
من قبلش بگم،بچه کوچولو،وقتی خوابه،نمی رن ،یهو تکونش بدن،آروم می رن،مخصوصاً دختر بچه،بالا سرش، رقیه جان، عزیز دلم،مادر،یا باباش باشه،بابایی،پاشو عزیزم،
به زحمت تکیه بر دیوار می کرد
گهی این جمله را تکرار می کرد
الهی صورتش آتش بگیرد
که با سیلی مرا بیدار می کرد
حالا هرچی بدمی جا داره:حسین................
زخم قلب من پدر نمک خورده
......
یاد داری تو روی نی بودی،من هم از پشت ناقه افتادم
یه عالم عاشقانه ای داشت این سه ساله
یاد داری تو روی نی بودی،من هم از پشت ناقه افتادم
گریه کردی برای من،من هم به تو از دور بوسه می دادم
بابا من از پشت ناقه افتادم کاروان رفت،من ماندم و تاریکی و یک غول بی شاخ و دم،آثار اون شبو می خوای ببینی،بابایی ببین
گونه های دخترت ترک خورده
زخم قلب من پدر نمک خورده
چرا؟کتک زد دیگه،شما هم که آماده بودی برای این حرفا،برا چی به زخمت نمک زد؟،بابا خیلی بد دهن بود،خیلی بی تربیت بود،من دارم کد می دم،تو خودت باید تفسیرش کنی،
گونه های دخترت ترک خورده
زخم قلب من پدر نمک خورده
کوچه شد شبانه صحرا
گوییا دوباره زهرا
زبال و پر افتاد
زپشت در افتاد
یاست از سرما کم کم پژمرد
هدیه هایت را دزدید و برد
جای اباالفضل خالی بابا
دومین زهرا هم مرد
یعنی کجا بود عموم ،همون عمویی که هزار بار به عمه جانم زینب می گفت:زینب کاشکی من اون روز بودم،تو کوچه به این بی شرف حالی می کردم که،با زن تنها نباید طرف بشه،کجا بود حالا بیاد ببینه،زهرا سه ساله،همون بلا سرش اومد،حالا تیر خلاص
مثل زهرا هی تلاطم می کنم
نمی تونستم وایستم،همون طوری که مادرم تو کوچه راهش و بست،هی تلو تلو می خورد،هی به در و دیوار می خورد،
مثل زهرا هی تلاطم می کنم
یه جوری زد
روی نیزه هی تو را گم می کنم
مثل زهرا هی تلاطم می کنم
روی نیزه
عمه بابام الان اینجا بود،عزیز دلم این باباته،کو پس چرا من نمی بینمش،وای وای،دوباره بابا رو کشت
اما
می گه بابا فکر نکنی بیتابی می کنم،حواسم به عمه جانم هست
اما بابا آبروتو خریدم
پیش عمه هی تبسم می کنم
یعنی بی ادب بی تربیت می اومد جسارت می کرد،دست بلند می کرد،تازیانه بلند می کرد،زینب می دوید کجات زد قربونت برم،می گفت:چیزی نیست عمه دردم نیومد،به کجات خورد عزیز دلم،چیزی نشد عمه
مثل اینکه آخرش عمو فهمید
از رو نیزه روی سرخ مو می دید
گریه ی عمو رو دیدم
آب شدم رو خاک چکیدیم
شبیه اشک او
چو آب مشک او
به زحمت تکیه بر دیوار می کرد
من قبلش بگم،بچه کوچولو،وقتی خوابه،نمی رن ،یهو تکونش بدن،آروم می رن،مخصوصاً دختر بچه،بالا سرش، رقیه جان، عزیز دلم،مادر،یا باباش باشه،بابایی،پاشو عزیزم،
به زحمت تکیه بر دیوار می کرد
گهی این جمله را تکرار می کرد
الهی صورتش آتش بگیرد
که با سیلی مرا بیدار می کرد
حالا هرچی بدمی جا داره:حسین................
- ۱۴.۱k
- ۲۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط