#وقتی_رئیست_تبدیل_ب_ددیت_میشه

#وقتی_رئیست_تبدیل_ب_ددیت_میشه
part_9

بد/نم رو خیلی به خودش نزدیک کرده بود نمیتونستم تکون بخورم
ات: ولم کن دیگه از این کارای مسخره ت
خسته شدم
تهیونگ: دیگه خیلی عصبیم کردی ب.یبی
ات: نکن دیگه عا،،،شقت نیستم تهیونگ ولم کن زود باش
تهیونگ: باید فرار رو تو خوابت ببینی کوچولو
ات: کور خوندی همینطور که ی مدت پیدام نکردی فرار میکنم تو نمیتونی کنترلم رو بدست بگیری
تهیونگ: اره ولی الان که کنترلت دست منه
منو به سمت تخت ...
دیدگاه ها (۱۹۶)

شروع ات دختر ریندو بود مامانش تو یک سالگی از دست داد به علت ...

مربی موتور سوار

⌗ روتین روزهای جمعه﹙تعطیلات﹚🍁روتین اول صبحگاهی🌼 • از خ...

وقتی که بغلش میکنی و میگی خیلی وقته بغلم نکردی ولی من همیشه ...

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

╭─────────────── 🎂 ───────────────╮✦ پارت ۶۳ | این بار ته طر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط