پارت اول

پارت اول

نام فیک:؟؟؟

........................
از زبان نویسنده:

در دل دنیای زیر زمینی توکیو گروهی بود که لرزه به تن هم مردم عادی هم افرادی که در مافیا بودند مینداخت.همه می‌دانستند که مافیای بونتن اطلاعات ریز و دقیقی دارد که کسی ممکن است حتی به فکرش هم نرسد ولی هیچ کس نمی‌دانست این اطلاعات را چگونه بدست می آورند...ولی خب،چیزی بود که حتی اعضای رده پایین بونتن هم ازش اطلاعی نداشتن...تنها زیر دست های آن فرد و اعضای اصلی از وجودش خبر داشتند...

الکسراندرا لیبرت...دختر یوهان لیبرت...که برای راحتی او را یونا صدا میکردن البته هر کسی جرات انجام این کار رو نداشت

زیر دست هاش اغلب‌ ازش می‌ترسیدند و اختلالات روانی داشتن چون...طبیعیه وقتی حقیقتی که پشت لبخند اون دختر است رو بفهمی...حتی به خودکشی هم فکر کنی

یک روز عادی در بونتن،از زبان نویسنده:

مثل همیشه الکسراندرا زود تر از همه بیدار شد و سراغ میزش رفت تا مرتبش کند. میز پر از دست نوشته هایی درباره افکار انسان ها بود که به زبان های اینگیلیسی،فرانسوی،آلمانی و ژاپنی بود،اتاق الکسراندرا مخفی بود چون هیچ کس نباید به اطلاعاتی که در اونجا بود پی میبرد،بعد از مرتب کردن میزش به سمت دفترش رفت و خودکاری برداشت و شروع کرد به نوشتن ادامه داستانش،داستانی که شاید به زندگی شخصی اش ربط داشت و دوست نداشت کسی از آن با خبر شود.

بعد از مدتی از اتاق خودش بیرون آمد و به از پله ها پایین رفت و دید کاکوچو و تاکئومی تازه از خواب بیدار شدند

از زبان الکسراندرا:

وقتی پایین رفتم دیدم تاکئومی و کاکوچو تازه از خواب بیدار شدن،جزو محدود کسایی هستن که میتونم تحملشون کنم،حداقل در کارد ادم دخالت نمی‌کنند

من:صبح بخیر

تاکئومی و کاکوچو:صبح بخیر

من:خب،ظاهرا اون خرس‌های قطبی قصد ندارن از خواب زمستونی بیدار شن(منظورش بقیه اعضا هست)

کاکوچو:من میرم ایزانا رو بیدار کنم با ران و ریندو

من:باشه

تاکئومی:منم میرم موچی رو بیدار کنم

من:باشه...پس منم اون سگ وحشی(سانزو🤣💔یک سانزو معذرت)و مانجیرو رو بیدار کنم

تاکئومی:چجوری میخوای مانجیرو بیدار کنی؟خودت میدونی که خوابش خیلی سنگینه

من دستم رو داخل جیب زیر کتم میکنم و یک درویاکی در میارم و مانجیرو همون جا ظاهر میشه و درویاکی رو از دستم میگیره

مانجیرو:...صبح...بخیر(نقطه ها یعنی در حال جویدنه🤣💔)

من،کاکوچو،تاکیومی:صبح بخیر رئیس

من:من میرم سانزو رو بیدار کنم

از پله ها بالا رفتم اروم در اتاقش رو باز کردم و دست به سینه به چهار چوب در تکیه دادم

من:سگ وحشی پاشو

سانزو با خواب الودگی:الان سگ وحشی رو با من بودی؟

من:سگ دیگه ای به غیر از تو وجود داره اینجا؟🙂

سانزو:اره...ران

من:نه اون زرافست(یک ران و یک سانزو معذرت🤣🤣🤣🤣)

................
خببببب پارت اول تموم شد و دوستان امیدوارم دوست داشته باشید و لطفا بگید شیپ میخواید یا نه اگه میخواید بگید با کی باشه...بایییییییی
دیدگاه ها (۶)

stolen

سلام بچه ها ....پس از سال ها پارت شب بی پایان **************...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

درسته...اعضای بانتن بودن..که خانواده بی گناه ا.ت رو کشته بود...

_ آره اون زنش رو داد به من. زنش هم به من داد. قطعا ران آخرین...

عشق در گنگ

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

dark life = ۳۷

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط