🎀در مبادله با او🎀

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part 40🍬
"نمیخوای تیکه انداختن بخاطر اون رو بس کنی؟ نکنه ازش خوشت اومده؟"
"فقط خفه شو احمق"
جونگکوک خودش میدونست حق با یونگی بود اما بخش مغرورش راضی نمیشد کوتاه بیاد. یک چیز رو برای اولین بار میخواست ولی نمیتونست راحت بدستش بیاره. این تو مغز جئون جونگکوک یعنی به زور هم شده بدستش بیار. با خودکار روی میزش ور میرفت.چند دقیقه تو سکوت گذشت و یونگی رو مبل روبروی میز جونگکوک نشست."من همیشه اونجا نیستم، حواست باشه این بچه با اینکه ممکنه بخاطر ناراحتی از تو لجبازی کنه ولی حداقل غذاشو بخوره"
"اگه بخواد خودش میخوره"
" بهم بگو دقیقا ازش چی میخوای؟"
" واقعا نمیخوای دست برداری؟ یادم نمیاد تابحال کارای تو رو زیر سوال برده باشم."
یونگی پوزخندی زد و سرشو با تأسف، آروم بالا و پایین کرد بعد بی هیچ حرف دیگه ای پاشد و از اتاق بیرون رفت.جونگکوک با بسته شدن در،
خودکار دستش رو با حرص رو میز پرت کرد.

پایان پارت ۴۰ بانی هام قراره عاشق پارت 41 بشید🍬🧁🪐🍧🍭🍡🎀
دیدگاه ها (۰)

part41نیلا وارد خونه شد و به طرف اشپز خونه رفت در یخچال رو ب...

# قولی_که_شکست ###پارت ۵ تهیونگ گفت : _اره .. ولی شِش هاشو ...

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۵لیویا که دراز کشید...

فیک { خاکستر نعنا } 𝗉.𝟥𝟧 سلام خوشگلای لیلیا، چطورین؟؟؟ دلم ب...

رومان عشق پنهانی (پارت3)

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:24[یک ماه بعد | دید تهیونگ]ای...

#pain#P¹¹²#Season²+ خیلی ببخشید اما امشب قرار دارم. بعد آروم...

1|پارت یک

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط