مدرسه ی من
مدرسه ی من
ویو لیا
منتظر بودم ببینم ات چی میگه
ات:....نمیدونم.....وقتی عاشق میشی چه حسایی داری ؟
لیا:مثلا وقتی نزدیکش میشی
زبان قلبت میره بالا و دستپاچه میشی کسی نزدیکش بشه حسودیت میشم و......
ات:نمیدونم دقت نکردم ببینم این حس هار دارن یا نه..
(مث سگ دروغ میگه)
لیا:یعنی.....هی ولش کن من میرم تو استراحت کن
ات:باشه
ویو ات
لیا رفت حالا که به حرفاش فکر میکنم راست میگه وقتی اون روز افتادم روش ضربان قلبم رفت بالا ولی تابلو نکردم
فکر کنم.....دوسش دارم
نه بابا چی میگی دختر به خودت بیا
ویو یونگی
همینطوری توی حیاط سر نیمکت نشسته بودم داشتم فکر میکردم
که یهو لیا با دو از داخل سالن اومد سمتم
لیا:چطوری پیشی...
یونگی:اصلا خوب نیستم....ات بخاطر من اینجوری شد
لیا:ناراحت نباش...خودت هم سرزنش نکن...یه خبر خوب فکر کنم ات یه حسایی بهت داشته باشه
اخه رفتم باهاش حرف زدم...نگاه کم بهترین کار اینه که به مامان بابای ات و خودت بگی همه خانوادمون رو جمع میکنیم تازه یه کاری میکنم که کوک و سانا(کوک و سانا دختر عمو و پسر عموشون هستن این سانا هم همون دختریه که توی پارت های توی پارت های اول میگفت یونگی مال منه نرو سمتش)کمکمون کنن بین من شب پیش ات میمونم تو بارشون خونه و بهشون بگو بعد زنگ زدی به من پیام بده منم زنگ میزنم به مامان ات میگم دسته جمعی بریم مسافرت چند روزه و میگیم شما خونه بمونید اینطوری میتونی بهش اعتراف کنی.....ادامه دارد
ویو لیا
منتظر بودم ببینم ات چی میگه
ات:....نمیدونم.....وقتی عاشق میشی چه حسایی داری ؟
لیا:مثلا وقتی نزدیکش میشی
زبان قلبت میره بالا و دستپاچه میشی کسی نزدیکش بشه حسودیت میشم و......
ات:نمیدونم دقت نکردم ببینم این حس هار دارن یا نه..
(مث سگ دروغ میگه)
لیا:یعنی.....هی ولش کن من میرم تو استراحت کن
ات:باشه
ویو ات
لیا رفت حالا که به حرفاش فکر میکنم راست میگه وقتی اون روز افتادم روش ضربان قلبم رفت بالا ولی تابلو نکردم
فکر کنم.....دوسش دارم
نه بابا چی میگی دختر به خودت بیا
ویو یونگی
همینطوری توی حیاط سر نیمکت نشسته بودم داشتم فکر میکردم
که یهو لیا با دو از داخل سالن اومد سمتم
لیا:چطوری پیشی...
یونگی:اصلا خوب نیستم....ات بخاطر من اینجوری شد
لیا:ناراحت نباش...خودت هم سرزنش نکن...یه خبر خوب فکر کنم ات یه حسایی بهت داشته باشه
اخه رفتم باهاش حرف زدم...نگاه کم بهترین کار اینه که به مامان بابای ات و خودت بگی همه خانوادمون رو جمع میکنیم تازه یه کاری میکنم که کوک و سانا(کوک و سانا دختر عمو و پسر عموشون هستن این سانا هم همون دختریه که توی پارت های توی پارت های اول میگفت یونگی مال منه نرو سمتش)کمکمون کنن بین من شب پیش ات میمونم تو بارشون خونه و بهشون بگو بعد زنگ زدی به من پیام بده منم زنگ میزنم به مامان ات میگم دسته جمعی بریم مسافرت چند روزه و میگیم شما خونه بمونید اینطوری میتونی بهش اعتراف کنی.....ادامه دارد
- ۹.۹k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط