At the half of heaven

At the half of heaven
Part 1
لیلیث روی دو زانوش با چهره ای هراسان رو به سرورش اف گفت:
"سرورم....التماس میکنم منو عفو کنید، م...من فقط از سر حماقت همچین اشتباهی کردم"
اف بالاخره بعد از دیدن التماس های لیلث لب هاشو از هم فاصله داد:
"تو قوانین منو شکستی و توقع داری ببخشمت؟ تو یک بنده ی ناسپاسی و فاحشه ای بیش نیستی"
آدم به آرومی در گوشه ی سالن بزرگ ایستاده بود و به آن دو زل زده بود
لیلیث گفت :
"سرورم....من هر مجازاتی که تعیین کنید به جون میخرم فقط از اینجا طردم نکنید"
اف با شنیدن این حرف با اقتدار گفت :
"آدم تو در جواب این قانون شکنی چه مجازاتی رو میپذیری؟"
آدم کمی جلو آمد و گفت :
"الهه ی من...من در مقابل شما تسلیمم"
لیلیث چشم هایش در حدی گشاد شد و نگاهشو به آدم دوخت و رفت سمتش و یقه ی لباس سلطنتیش رو گرفت
"آ....آدم منظور تو چیه؟ من واقعا حقم نیست اینجوری باهام رفتار کنید"
از یقه ی لباس آدم جدا شد و دوباره چند قدم سمت اف قدم برداشت
"سرورم من گفتم هر تنبیهی که برام در نظر بگیرید با جون و دل میپذیرم اما من رو طرد نکنید، التماس میکنم"
اف گوشه ای از دامنش رو بالا گرفت و با غرور از پله های تختش به پایین قدم گذاشت و به سمت لیلیث رفت و با لحن محکمی گفت:
"کودکی که الان در رحم تو پرورش پیدا می‌کنه یه نشونه از قانون شکنی توعه حاضری این کودک رو بعد از تولد به عنوان موجودی جاودان به زمین بفرستی؟"
لیلیث اشک هاش شروع به ریختن کرد و با کمی تردید گفت :
"سرنوشت این بچه چی میشه؟ اون به زمین تعلق نداره الهه ی من"
اف آهی از سر کلافگی کشید و دستشو برای لحظه ای روی پیشونیش گذاشت و بعد با لحنی جدی گفت:
"داخل این کارت هیچ چیز قانع کننده ای وجود نداره که باعث بشه ببخشمت پس الکی التماس نکن و فقط برو به جهنم، جایی که از این به بعد بهش تعلق داری"
و بعد اضافه کرد:
"اما اونجا میتونی فرمانروایی طبقه ی پنجم جهنم رو به عهده بگیری و ملکه اش بشی، نظرت چیه لیلیث؟"
لیلیث با ترس به پای اف افتاد و گفت:
"سرورم...لطفا اینکار رو با من نکنید من نمیتونم اونجا رو تحمل کنم"
اف پاش رو کشید و به سمت تختش رفت و روش لم داد و بعد از زدن پوزخندی گفت:
"نترس.....بزودی عادت میکنی"
شرایط برای آپلود پارت بعد:
30 لایک🌼✨
35 کامنت✨🌱
دیدگاه ها (۹)

بیینبیا رو راست باشیممن دیوانم تو ام دیوانه ایهرکی که منو فا...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.32 (روایت از زبان ا.ت...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

دوستی باید دو نفره باشه ..هر چقدر که تو زمان میزاری و هر کار...

پارت ۳نور ملایم ماه از پنجره‌ی قدی و بزرگ اتاق روی فرش‌های گ...

پارت ۶۰

«the price of love»»part:2» کل خونه بوی خون میداد، املیا با ...

پارت ۶جونگ‌کوک مثل یه طوفانِ سیاه از بین سربازها رد می‌شد. ه...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط