{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این آخرین حرف منـست: "از عشق بیزارم"

این آخرین حرف منـست: "از عشق بیزارم"
می‌خواهم از اول بگـویـم: "دوستت دارم"

از احتمالی که نداری و نخواهم داشت
آینده‌ی معلوممان را پیش بینی کن...
بیدار شو از ترس ِ ساعت‌های خوابیده
تا صبح با کابوس‌هایت شب‌نشینی کن

با آدمی که در اتاق ِ خواب،، بیدارست
با آدمی که قابِ عکسش روی دیوارست
با آدمی که حل شده در چـاردیـواری
با آدمی که له شده در زیر سیـگاری
می‌رفتی و من پشت پایت گریه می‌کردم
یک جور می‌رفتی که یعنی: "برنمی‌گردم"

آن روز، تنها فـرصـتِ "از دست دادن" بود
ما گریه می‌کردیـم بـغضـی خنده آور را
از ما تمام راه‌هـای رفته بـرگـشتـند
ای کاش می‌گفتیم از اول حرف آخر را

بیگانه‌ام با خانه‌ام، با کوچه‌ام، شهرم
این روزها انـگار حتـا با خـودم قـهـرم
از لذت سرخوردگی، افسردگی، گیجی
از لذت روزی دو پـاکت مـرگ تـدریـجی
از لذت سردردهای میـگرنی مـُردن...
از لذت زولپـیـدوم ِ دوز ِ 40 خوردن...

مـردی شبیه من درون توست زنـدانی
در من زنی تنها شبیه توست.. می‌دانی؟
با نفرتی که توی آغوش تو لم داده...
با نفرتی که در دهان شهـر افتاده...
با نفرتی که پیش من خوابیده روی تخت
با نفرتی که... توی آغوشِ من بدبخت...

تنها شدیم و باز دردی مشتـرک داریم
در دست‌های خالی و پاهای سرگردان
تنها شدند و دردهای مشتـرک دارند
آن زن کنار پنجره،، آن مرد در باران...

باید به یادِ روزهای خوب و بد باشی
یا لااقل اسم مرا باید بلد باشی!؟
من بـرگ پایـیـزی‌ترین تقویم مـردادم
در چندمین روزی که از چشمِ تو افتادم
افـتـادم از هر اتفـاقی که نمـی‌افتاد
مـرداد در مـرداد در مـرداد در مـرداد...

چیزی شبیه مرگ در من زندگی می‌کرد
افتاد تا من بشکنم،، افتـادو نشکستم
تنهاییم را جفت کردم تـوی دمـپایی
پشت دری که رو به دنیای خودم بستم
با نفرتی که در نوک انگشت‌هایم بود
با نفرتی از عمق قلبم،، عاشقت هستم

از یک دهن آواز ِ غمگین با صدایی که...
از دیدن و بوسیـدنت در فیلم‌هایی که...
از لـذت تنـهایـی یـک مـرد، بعد از تو
از فصل‌های سردِ سردِ سرد، بعد از تو
از زنـدگی واقـعن خوبـی که من دارم
از عمر نوح و صبـر ایـوبی که من دارم
بعد از من، از تو هیچ چیزی کم نخواهد شد
چیـزی نبود و نیست، چیزی هم نخواهد شد

باید خودم را بشکنم در پاکت تخمه!
در طعم ِ تی‌بگ،، توی لیوان پلاستیکی
در خـودخوری با ذرت بـوداده و الکل
در زل زدن به عمقِ عمقِ عمقِ تاریکی

با چشم‌های من بـپـر از خواب‌های خوب
سرکوب شو سرکوب شو سرکوب شو سرکوب
باور بکن بغضی که دارم گریه آور نیست
این اولیـن بارست،، اما بار ِ آخـر نیست
افتاده‌ بودیم عکس‌های یادگاری را
هـر ردِ باقی مانده از هـر زخم ِ کاری را

درگیر جزییات بـودیـم و نفهمیـدیم
انگار کل ِ زندگیـمان صحنـه‌سازی بود
دنبال دنـیـایی بدون مرز می‌گشتیم
با اینکه سهم کودکی‌مان "جنگ بازی" بود

پایـیـز دیگر پشت تابستان نمی آید
آن مرد مدت‌هاست در باران نمی آید
از چشم‌های منتـظر هیـچ انتظاری نیست
از این فرار ِ تا ابد،، راه ِ فراری نیست
یک بوسه‌ی دیگر به لب‌هایت بده کارم
بـرگرد می‌خواهم بگویم: "دوستت دارم"

با اینکه باران واقـعن از عشق لبـریزست
پایـیـز فصل شعـرهای نفرت انگیـزست...

| یاسر یسنا |
دیدگاه ها (۵)

گفته بودم شوق در آغوش می‌میردمقصدِ یک موجِ بازیگوش، ساحل نیس...

آنسوتر از تمامی قـول و قـرار هاپاییز را قدم زده ام بی تو بار...

خورشید به دریا زد و برخاست بخارم تا ابر شوم بر سر چتر تو ببا...

کاش می شد خاطرات خوب را تجدید کردیا که می شد خاطرات تلخ را ت...

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p۳۸دو جفت چشم سرخ...بعد سه جفت...بعد یکی ...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜---پارت یک: سئول، خیابان‌ه...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط