THE BLACK CONTRACT

THE BLACK CONTRACT

قرارداد سیاه

P.01

(این فیکشن کلا از زبان نویسنده روایت می‌شود.)

ساعت ۱۱:۴۰ شب. دفتر مرکزی VANTA

باران شدیدی در سئول می‌بارید.

کیم تهیونگ پشت میز بزرگ دفترش نشسته بود و پرونده‌ای را بررسی می‌کرد. سکوت اتاق فقط با صدای باران و حرکت خودکارش روی کاغذ شکسته می‌شد.

با دو ضربه به در، نگاهش را بالا آورد.

تهیونگ: بیا داخل.

مردی با یک پاکت مشکی وارد شد.

مرد: آقای کیم، این چند دقیقه پیش براتون ارسال شده. فرستنده مشخص نیست.

تهیونگ نگاهی به پاکت انداخت.

تهیونگ: بذار روی میز.

مرد پاکت را گذاشت و خارج شد.

مهر سیاه‌رنگ روی آن، توجه تهیونگ را جلب کرد.

مهر یک کلاغ.

چند لحظه بی‌حرکت ماند. این نماد را به‌خوبی می‌شناخت؛ متعلق به گروهی بود که سه سال پیش، پس از اتفاقی مرموز، ناپدید شده بود.

پاکت را باز کرد.

داخل آن عکسی قدیمی از شب امضای قرارداد میان VANTA و NOX قرار داشت.

و یک نامه:

«سه سال گذشته.

اما بعضی حساب‌ها هنوز تسویه نشده‌اند.

فردا، ساعت ده شب. عمارت بلک‌وود.

این بار، هر دو رئیس باید حضور داشته باشند.»

نگاهش روی عکس متوقف شد.

جئون جونگ‌کوک.

رئیس NOX.

تهیونگ عکس را روی میز گذاشت و به پنجره خیره شد.

تهیونگ: بالاخره تصمیم گرفتی برگردی...؟

گوشی‌اش را برداشت و با دستیارش تماس گرفت.

تهیونگ: برنامه‌های فردا شب رو خالی کن.

مرد: اتفاقی افتاده، قربان؟

تهیونگ دوباره به نامه نگاه کرد.

تهیونگ: گذشته‌ای که دفن کرده بودیم، ظاهراً هنوز زنده‌ست.

تماس را قطع کرد.

اما یک سؤال در ذهنش باقی مانده بود:

چه کسی بعد از سه سال، جرئت کرده بود دوباره نام آن شب را زنده کند؟

و چرا جئون جونگ‌کوک؟............
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

روی آن نوشته شده بود:«اگر می‌خواهی برادرت زنده به خانه برگرد...

🖤 پشت نیمکت آخر ادامه پارت از ۱۰: «پدری که برگشت...»ناگهان ص...

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ² 🥀━━━━━━━━━━━━━━━━━━[عما...

فیک تهکوک ((وارث زار))

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ³ 🥀━━━━━━━━━━━━━━━━━━[عما...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط