ماه و ریون پارت ۱۸ 🌙♡
ریون : خلاصه رفتیم تو اتاق میکاپ و مدیر برنامم شروع کرد ....
مدیر برنامه : تو فردا کنسرت داری ساعت ۷ و باید زودتر بیای مثلا ساعت ۵ .
ریون : باشه .
مدیر برنامه: فقط تو لنگ میزدی پات آسیب دیده ؟؟؟
ریون : نه فقط پیچ خورده!
مدیر برنامه: چی؟ سرچی؟
ریون : وقتی فنا ریختن روم پام پیچ خورد .
مدیر برنامه : وایی ببخشید همش تقصیره منه .
ریون : هی عیبی نداره توکه نمیخواستی اینجوری بشه ناراحت نباش ....
از مدیر برنامم خدافظی کردم و رفتم خونه پامو یکم کرم زدم و رفتم تا تمرین کنم ولی بازم درد میکرد تصمیم گرفتم واسه استراحت به مامانم زنگ بزنم من حتی وقت نکردم با مامانم حرف بزنم .
* ۲ ساعت بعد *
ریون : با بغض حرف میزدم خودمو کنترل کردم و بعد صحبت با مامانم قطع کردم و رفتم دوباره شروع کردم به تمرین پام خیلی درد میکرد ولی تحمل کردم .
* اونروز ریون کلا فقط تمرین میکرد شب شد و تموم شد ریون اومد رو تخت و چشماشو بست و خوابید....
* خواب ریون *
کیراز : مامان !
ریون : کیراز ؟
سوهو : مامان .
ریون : بچه ها کجایین ؟
مونا: نمیتونی پیداشون کنی.
پسرا : ریون نگران نباش کیراز و سوهو رو پیدا میکنیم.
* ریون تمام صدا ها تو سرش میچرخید قطعا اینکه تویه جایه سفید باشی و اینجور صدا هارو بشنوی دیوونت میکنه .
* پایان خواب ریون *
ریون : یهو از خواب پریدم وایی چرا جدیدا اینجوری شدم خدا .
رفتم یه لیوان آب خوردم و دوباره خوابیدم ولی صدایه کیراز و سوهو همش تو گوشم بود ....
* فردا صبح ۴:۳۰ *
ریون : از حموم خارج شدم رفتم لباس پوشیدم و موهامو خشک کردم بعدم کفشامو پام کردم و سمت کمپانی رفتم یکم بعد رسیدم و وارد شدم تا حاضرم میکردن طول میکشید.
ادامه دارد ....
مدیر برنامه : تو فردا کنسرت داری ساعت ۷ و باید زودتر بیای مثلا ساعت ۵ .
ریون : باشه .
مدیر برنامه: فقط تو لنگ میزدی پات آسیب دیده ؟؟؟
ریون : نه فقط پیچ خورده!
مدیر برنامه: چی؟ سرچی؟
ریون : وقتی فنا ریختن روم پام پیچ خورد .
مدیر برنامه : وایی ببخشید همش تقصیره منه .
ریون : هی عیبی نداره توکه نمیخواستی اینجوری بشه ناراحت نباش ....
از مدیر برنامم خدافظی کردم و رفتم خونه پامو یکم کرم زدم و رفتم تا تمرین کنم ولی بازم درد میکرد تصمیم گرفتم واسه استراحت به مامانم زنگ بزنم من حتی وقت نکردم با مامانم حرف بزنم .
* ۲ ساعت بعد *
ریون : با بغض حرف میزدم خودمو کنترل کردم و بعد صحبت با مامانم قطع کردم و رفتم دوباره شروع کردم به تمرین پام خیلی درد میکرد ولی تحمل کردم .
* اونروز ریون کلا فقط تمرین میکرد شب شد و تموم شد ریون اومد رو تخت و چشماشو بست و خوابید....
* خواب ریون *
کیراز : مامان !
ریون : کیراز ؟
سوهو : مامان .
ریون : بچه ها کجایین ؟
مونا: نمیتونی پیداشون کنی.
پسرا : ریون نگران نباش کیراز و سوهو رو پیدا میکنیم.
* ریون تمام صدا ها تو سرش میچرخید قطعا اینکه تویه جایه سفید باشی و اینجور صدا هارو بشنوی دیوونت میکنه .
* پایان خواب ریون *
ریون : یهو از خواب پریدم وایی چرا جدیدا اینجوری شدم خدا .
رفتم یه لیوان آب خوردم و دوباره خوابیدم ولی صدایه کیراز و سوهو همش تو گوشم بود ....
* فردا صبح ۴:۳۰ *
ریون : از حموم خارج شدم رفتم لباس پوشیدم و موهامو خشک کردم بعدم کفشامو پام کردم و سمت کمپانی رفتم یکم بعد رسیدم و وارد شدم تا حاضرم میکردن طول میکشید.
ادامه دارد ....
- ۶.۱k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط