그리고 나는 천 번이나 상상했다! 하지만 나는 잠시 그의 눈을 바라보았다 마음이 텅 비었어요 :)

그리고 나는 천 번이나 상상했다! 하지만 나는 잠시 그의 눈을 바라보았다 마음이 텅 비었어요 :)
تو ذهنم هزارتا خیالبافی کردم! ولی لحظه ای که تو چشماش نگاه کردم
ذهنم خالی شد:)
دیدگاه ها (۱)

جرئتی که حقیقت شدپارت ۴بازی ادامه پیدا کرد. چون دوستا فکر می...

Do I love him, or do I hate him?💜 P²⁸ 💜ویو جونگکوکجونگو: تا ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

"نکنه عاشقش شدم؟"پارت³اون فرد:تو...تو هانایی؟شناختی منو؟هم ص...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

True Love①⓪تهیونگنگاهم رو از چشماش دزدیدم و به انعکاس نور چر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

ساعتی بعد ‌‌......صدای زنگ اومد جونگ می انقدر سریع بلند شد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط