معجزه زندگی )
معجزه زندگی )
پارت بیست و یک
با صدا خنده های بچگانه ای پلک از رو هم برداشت صدا دونگ هو بود آره صدا خودش بود ... دخترک سمت پنچره صورت اش را چرخاند شب شده بود ... یام از روز دومش در زندگی جدیدی که عادت نکرده بود آروم بند سد و بخاطر درد شکمش یادش اومد که چه مسخره بازی در آورد .. ٫ اول درد میکنه مامانی کجای بیا ببین دختر شما دیونه شده ٫ بغضش گرفت ولی محکم قورتش داد سپس لبه تخت نشست لباس سفیدش کله خوبی بود ... نگاهی به
کنارش انداخت یک لباس بلند با رنگ تیره و برای زن های که به نوزاد شیر میدادن بود درست اندازه اش هم میشد پس حتما برای خودش گذاشته شده بود بعد از پوشیدن اش کفش های خونه ای را به پاس نمود سپس با قدم های از اتاق خارج شد ناگهانی درد بدی دور زخمش گره خورد
تند دستش را روی شکمش گذاشت در آبی رنگ کنار در اتاق ای که ازش خارج شده بود درست صدا از آن در می آمد ... خدمتکار وقتی ات را دید تند سمتش آمد ...
خدمتکار. : خانم بیدار شدین حالتون خوبه ؟
ات : آره ... ممنون خوبم
خدمتکار : خانم یه سوال بپرسم
ات : بله
خدمتکار : راستش برای شما که آقای دونگهو مهم نبود چرا یهویی تصمیمی گرفتین که بهش شیر بدین
دخترم گیچ بود چون راجبه خودش حرف میزد داشت همسر واقعی تهیونگ را میگفت چی باید بهش بگه کمی در ذهنش گشت تا اینکه ...
ات : اون پسرمنه معلومه که برای مهمه آروم سمت در چرخید ... سپس تصاویر زیبایی جلو چشم هایش دنیا گرفت... تهیونگ روی مبل نشسته و همچنان دونگ هو به آغوش گرفته و ناز های کوچیک ای میداد کلمه های زیبا مانند محبت را بهش میگفت
اسلاید دو .....
تهیونگ آروم سمت در نگاه کرد بلافاصله بلند شد و سمتش هجوم برد
تهیونگ: بیدار شدی ...
ات : اوهمم
تهیونگ: باشه دنبالم بیا ...
سپس دونگهو را روی تخت کوچیکش گذاشت و از اتاق خارج شد همچنین ات هم مثل جوجه اردکی به دنبالش راهی میبود تا رسیدن به آشپزخانه تهیونگ خیلی جدی سمتش نگاه کرد ...
نهیونگ: بشین !
دختر حرف گوش کنی بود بدون حرفی روی صندلی نشست تهیونگ کایه سوپ ای را جلویش گذاشت با چندیدن تیکه نام در جا مخصوص خودش
تهیونگ: بخور ! ...
دخترک از ته قلبش خجالت زده بود چون دلش نمیخواست اینگونه این مرد پروی را از خودش برنجاند ....
آروم بهش نگاه کرد همان طور به سینک پشت اش تکیه داد بود و دست به سینه زل زد بود به دخترک جلویش اون بیشتر خجالت کشید و مشغول خوردن شد .. آروم گفت
ات: معذرت میخواهم
پارت بیست و یک
با صدا خنده های بچگانه ای پلک از رو هم برداشت صدا دونگ هو بود آره صدا خودش بود ... دخترک سمت پنچره صورت اش را چرخاند شب شده بود ... یام از روز دومش در زندگی جدیدی که عادت نکرده بود آروم بند سد و بخاطر درد شکمش یادش اومد که چه مسخره بازی در آورد .. ٫ اول درد میکنه مامانی کجای بیا ببین دختر شما دیونه شده ٫ بغضش گرفت ولی محکم قورتش داد سپس لبه تخت نشست لباس سفیدش کله خوبی بود ... نگاهی به
کنارش انداخت یک لباس بلند با رنگ تیره و برای زن های که به نوزاد شیر میدادن بود درست اندازه اش هم میشد پس حتما برای خودش گذاشته شده بود بعد از پوشیدن اش کفش های خونه ای را به پاس نمود سپس با قدم های از اتاق خارج شد ناگهانی درد بدی دور زخمش گره خورد
تند دستش را روی شکمش گذاشت در آبی رنگ کنار در اتاق ای که ازش خارج شده بود درست صدا از آن در می آمد ... خدمتکار وقتی ات را دید تند سمتش آمد ...
خدمتکار. : خانم بیدار شدین حالتون خوبه ؟
ات : آره ... ممنون خوبم
خدمتکار : خانم یه سوال بپرسم
ات : بله
خدمتکار : راستش برای شما که آقای دونگهو مهم نبود چرا یهویی تصمیمی گرفتین که بهش شیر بدین
دخترم گیچ بود چون راجبه خودش حرف میزد داشت همسر واقعی تهیونگ را میگفت چی باید بهش بگه کمی در ذهنش گشت تا اینکه ...
ات : اون پسرمنه معلومه که برای مهمه آروم سمت در چرخید ... سپس تصاویر زیبایی جلو چشم هایش دنیا گرفت... تهیونگ روی مبل نشسته و همچنان دونگ هو به آغوش گرفته و ناز های کوچیک ای میداد کلمه های زیبا مانند محبت را بهش میگفت
اسلاید دو .....
تهیونگ آروم سمت در نگاه کرد بلافاصله بلند شد و سمتش هجوم برد
تهیونگ: بیدار شدی ...
ات : اوهمم
تهیونگ: باشه دنبالم بیا ...
سپس دونگهو را روی تخت کوچیکش گذاشت و از اتاق خارج شد همچنین ات هم مثل جوجه اردکی به دنبالش راهی میبود تا رسیدن به آشپزخانه تهیونگ خیلی جدی سمتش نگاه کرد ...
نهیونگ: بشین !
دختر حرف گوش کنی بود بدون حرفی روی صندلی نشست تهیونگ کایه سوپ ای را جلویش گذاشت با چندیدن تیکه نام در جا مخصوص خودش
تهیونگ: بخور ! ...
دخترک از ته قلبش خجالت زده بود چون دلش نمیخواست اینگونه این مرد پروی را از خودش برنجاند ....
آروم بهش نگاه کرد همان طور به سینک پشت اش تکیه داد بود و دست به سینه زل زد بود به دخترک جلویش اون بیشتر خجالت کشید و مشغول خوردن شد .. آروم گفت
ات: معذرت میخواهم
- ۱۵.۱k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط