{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الماس زیبای من part⁷

الماس زیبای من part⁷
ویو ات:
صبح که از خواب بیدارشدم اولین چیزی که دیدم قیافه کیوت کوک بود که خواب بود همین طور داشتم بهش نگاه میکردم که چشاشو باز کرد و گفت :
- انقدر جذابم ؟؟
• بیدار بودی؟؟من که به تو نگاه نمیکردم(خودشو به اون راه زد)
- آره بیبی تو راست میگی (خنده) راستی خوشگلم بهتری پات که درد ندارد؟؟
• نه کوکی خودت رو نگران نکن خوبم(لبخند بزرگ)
- اخخخخ ... من حاضرم دنیا رو بدم تا فقط لبخند زیبای تورو ببینم(لبخند )
• مافیای من عاشقتم ( رفت جلو و لب کوک رو بوسید، کوک هم کمرشو گرفت و به خودش نزدیک کرد و بوسه روی ادامه داد همینطور همو میبوسیدیدن که ات نفس کم آورد و چندتا مشت آروم زد به سینه کوک و با بوسه صدا داری کوک جدا شد گفت:
- عاشق طعم اعتیاد آور لبتم پرنسسم
• کوکی جونم منم همینطور
(ات بلند شد تا بره سرویس زانوش درد میکرد خیلی آروم به سمت سرویس حرکت کرد و بعد از اینکه کار های لازمو انجام داد اومد بیرون و آروم رفت و نشست پشت میزآرایش و داشت روتین پوستی انجام میداد و روی زخم پیشونیش و سیاهی گونش هم پماد زدم از توی آینه کوک رو دید که همینطور داشت بهش نگاه میکرد گفت:
• چیزی شده کوکی؟
- نه ، دارم به زیبایی های ملکم نگاه میکنم(بم، لبخند)
"وقتی که ات کار هاشو انجام داد میخواست با کوک برای صبحونه برن پایین که ات یهو زانوش تیرکشید و گفت(آخخخ) دستشو گذاشت روی دیوار که کوک نگران لب زد:
- پرنسسم خوبی؟ چیشد؟(نگران)
• هیچی کوکی خوبم (لبخند)فقط پام تیر کشید
"کوک ات رو براید استایل بغل کرد ات برای اینکه تعادلش رو از دست نده دستشو دور گردن کوک حلقه کرد و رفتن پایین کوک صندلی رو عقب کشید خودش نشست و پرنسسش رو گذاشت روی پاش ات میخواست بلند شه که کوک گفت ...
ادامه دارد ...
از نوشته های : جئون رونا
حمایت یادتون نره 🫂 💕 حتماً برام کامنت بزارید خوشگلام 🥹✨
دیدگاه ها (۱۴)

dark love

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

[ پارت دوم] ات با تعجب از روی مبل بلند شد و در رو باز کرد و ...

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟏مینا با دیدن اشک روی گونه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط