صبح است بیا تا غزلی تازه سراییم

صبح است بیا تا غزلی تازه سراییم

از یار بپرسیم که کجا رفت وکجاییم

ما بسته به یک سلسله ی موی نگاریم

رخصت بده ای یار، به دیدار بیاییم

" آذرخش " 👌
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

. . . .تو تقدیر منی، ای عشق! اما عقل می گوید:بیا بگذر ز تقدی...

⁨آنچه از عقل کِشیدم دو عدد دندان بودچند چیز است که باید سر د...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗 🫧🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو اینو یادت مونده ...

وقتی میخواد بره سربازی part 2

استی: لینو، با سن جدیدت چه حسی داری؟ فکر می‌کنی چیزی تغییر ک...

#عشق در نگاه او part 5 ویو سالی@داشتیم با سوزا خوراکی می خود...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_5فصل...

رمان ارث و میراث. پارت۳

Contract 🍷#contract𝑃𝑇15ویو هویج:صبح روز بعد، برخلاف شب گذشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط