پارت37 قمار یا زندگی

فردا
یانا: میشه منو ببری پیش مامانم؟
کوک: چراکه نه
دوست دارم مادرتو ببینم
یانا: عالیه پس
کوک: بعدشم پایه ای بریم دیت کافه؟
یانا: آره هرچی تو بگی
کوک: پس برو لباساتو بپوش که بریم
یانا: توهم سر و وضعتو خوب کن جلو مامانم خوب به نظر بیای
یانا رفت تو اتاق لباس بپوشه و یکم میکاپ کنه
یه تاپ استین دار با رنگ موکا و جنس کبریتی بایه شلوار شافل با جنس جین تیره
موهاشو از پشت با گیره لیلیوم قهوه ای جمع کرد
برای میکاپ یانا یه مرطوب کننده سبک به صورتش زد و بدون کرمپودر سراغ کانسیلر رفت
کانسیلر رو زیر چشمش و یه نقطه پشت پلکش و پشت لب و کناره های بینیش زد و یکم مکث کرد که کانسیلر خودشو بگیره و بعد با بیوتی بلندر نم دارش خوب پخشش کرد
از پودر فیکس استفاده کرد و هر جایی که کانسیلر زده بود رو خوب فیکس کرد
بینیشو با کانتور پودریش کانتور کرد و از همون کانتور به گوشه بیرونی چشماش زد که چشماش بی روح نباشن
آخرشم با رژگونه پودری هلویی و ریمل و لیپ پلامپر قهوه ای میکاپشو تموم کرد
جونگکوک لباساشو پوشید با دستاش موهاشو سمت بالا حالت داد و یکم تافت زد
و هردوشون آماده شدن تا راه افتادن سمت بیمارستان
بعد بیست مین رسیدن
یانا:سلام مامان
مام: سلام دخترم
خوبی ؟
میدونی چقدر نگرانت شدم ؟ خیلی وقت بود پیشم نیومده بودی
یانا: بیخیال مامان منکه چند بار بهت زنگ زدم
راستی یه سورپرایز دارم برات
مام: چی؟
*دست کوکو کشید اومد تو اتاق
کوک: سلام
مام: سلام
دخترم ایشون کین؟
یانا: چجوری بگم
این آقا نامزد منن
کوک: نامزد ؟ من دامادتونم
مام: داماد؟ یانا داری شوخی میکنی؟
یانا: نه بابا هنوز که ازدواج نکردیم
ولی ازم خواستگاری کرد منم بله گفتم
حلقه مو ببین *انگشتشو نشون داد
مام: باورم نمیشه
تو میخوای ازدواج کنی ؟ آرزوم بود تورو تو لباس عروس ببینم
یانا: منم آرزومه تو توی شب عروسیم بیماری نداشته باشی و کامل درمان شده باشی
مام: میشه یکم خودتو معرفی کنی پسرم؟
کوک: من جونگکوکم ۲۸ سالمه ووو...
همین چیز خاص دیگه ای نیست
مام: خیلی خوبه سنت هم مناسبه
خدا بخواد کی عروسیه؟
کوک: اینقدر زوددد*خنده
یانا: برنامه ای که گفتی رو به مامان بگو
کل قضیه کشور خارجی و خونه جدید و همه چیو تعریف کرد
مام: یعنی میشه یه روزی حالم خوب باشه؟
کوک: معلومه که میشه
من بهتون کمک میکنم حالتون خیلی بهتر بشه
فقط یکم صبر کنید

...
دیدگاه ها (۶)

.PRISON MAFIA.

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت دومدکتر:خو تبریک میگم ایشون حاملنکوک:چییییشوگا:باباا😭نی...

پارت دو

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

کپشننننننننننن🛐💘عروسک من😈🔞پارت نود موهامو پشت گوشم زدم و به ...

پارت ۱۷

دیو و دلبرپارت ۲۱ عقب خوابوندمش سوار شدم بهتره شروع شه .ماشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط