رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده

کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟
شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟

#سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۱)

پارت 50 ( اخر ) ویو وقتی که میخواستند عروسی کنن : تقریبا همه...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

بیا با همـ حرفـ های نارنجی بزنیمـ مثلا رازهایتــ را بگو انگا...

عروسک مافیا پارت ۳

قسمت سیزدهم | شب، چهره‌ی واقعی اوروزها، جونگکوک جئون فقط یک ...

ای عشق! ای عمیق‌ترین احتیاج‌هادرمان دردها و خود از بی علاج‌ه...

افتاده در چشم تو صاف

معلم عزیزمان فاطمه؛بعضی آدم‌ها فقط همکاری در همان مدرسه نیست...

معلم عزیزمان فاطمه؛بعضی آدم‌ها فقط همکاری در همان مدرسه نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط