«پمبه صبز»

«پمبه صبز»
‍ ‌(پارت⁶)

تهیونگ:یونا خانوادت نگران نشن
یونا:من به چپ خانوادمم نیستم!
تهیونگ:چرا؟؟
یونا:چون منو گذاشتن کنار
تهیونگ:او نباید میپرسیدم
یونا:نه اشکال نداره راستی شام امادس بیا آشپزخونه
(با هم شام خوردیم و پانسمان پاش رو عوض کردم و بهش قرص دادم و خوابید)
از زبان یونا:
حوصلم سر رفته بود و تلویزیون رو روشن کردم اما با حرفی که مجری زد منو ترسوند
مجری:سلام وقت بخیر امروز خبر های داغی داریم که خیلی شکه کنندس هم اکنون به خبری که به دست ما رسیده گوش کنید دیشب عده ای در کوچه هانگ که دکتر کیم انجا زندگی میکند رفتن و قصد جون ایشون رو کردند اما این وسط فردی نجاتش داد اما هنوز خطر ساکنان انجا را تهدید میکند

همونجا خشکم زد یعنی چی چرا در خطره؟؟
همونجا بود که حس کنجکاویم گل کرد خونه‌ی تهیونگ خیلی بزرگ بود و خونه‌ی به این بزرگی امکان نداره مال یه نفر باشه دیدم تلفن به صدا در اومد جواب ندادم چون ممکن بود خطرناک باشه ک رفت رو پیغام گیر و گفت:
«کیم تهیونگ یا تهویلش میدی یا دوباره میام سراغت»....



های دوستان:))
ببخشید یه مدت نبودم و یکم دیر پارت جدیدو آپ کردم امیدوار خوشتون بیاد حمایتا یادتون نره دوستون دارم ببای:>
پارت بعد با ³⁰ لایک🫂💗🍭
دیدگاه ها (۴۴)

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

From Enmity to Love

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

#میکاپ_آرتیست_من

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

Iove and the moonPart51♡ویو مهمانی● ساعت هشت شب بود و من و ک...

پارت ۲ ویو ا.ت نمیدونم چقدر گذشته بود اما هنوزم خیره به منظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط