عشق یا نفرت؟

عشق یا نفرت؟
(تابع قوانین ویسگون)
P⁴⁸
(کره=ساعت 11:32 AM)
ا/ت:
ا/ت:چیشد؟
جونگکوک:حرف زدیم..بابام گف باید با مادرم حرف بزنه..عمو هم گف باید با زن عمو حرف بزنه..اما پدربزرگ مشکلی نداشت
ا/ت:تایید پدربزرگ مهم تر بود..همین که اون اوکی داده فعلا 90 درصدش حله(لبخند،استرس)
جونگکوک:هوییی..ترسیدی؟(خنده)
ا/ت:ها؟عا..نه(لبخند)
جونگکوک:استرس داری؟(خنده)
ا/ت:یکم..
جونگکوک:هی هی..چیزی نمیشه..قول میدم
ا/ت:(لبخند)
م.ا/ت:ا/تتتتتتت(داد)
ا/ت:وای وای وای..
*سریع از پله ها دوییدم پایین،وارد اتاق مامان و بابا شدم،بابام قبل اینکه بره بیرون اروم گف"خودت باید حرف بزنی"اب دهنم و قورت دادم و بابام رف بیرون و در رو بست،رفتم کنار مامانم،از استرس پاهام میلرزید*
م.ا/ت:جونگکوک مشکل کنترل اعصاب داره..هر لحظه ممکنه ی کار اشتباهی کنه..مطمئنی میخوایش؟
ا/ت:مـ...مامان..اون به من اسیب نمیزنه
*صدام میلرزید،مامانم از روی تخت پاشد و جلوی صورتم وایساد،موهام رو داد پشت گوشم و بغلم کرد*
م.ا/ت:پس..مراقب خودت باش..
ا/ت:(لبخند)

☆پنج ماه بعد☆
☆:ا/ت توی لباس عروس پف دارش میدرخشید،جونگکوک با لباس دامادیش خیلی خوشتیپ شده بود


ایا همین جا تموم میشه؟؟؟؟
نه نه نهه
هنوز کرم کافی نریختم..
پس..
ادامه دارد...
شرط؟20 لایک،10 کامنت
دیدگاه ها (۲۸)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

چند پارتی (درخواستی)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

چند پارتی (درخواستی)

فیک جونگکوک خواب های واقعی

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

مافیای من

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط