{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عروسک من😈🔞

عروسک من😈🔞

پارت پنجم

+شماها کی هستید

دخترا نگاهی بهم انداختن یکیشون که موهای شرابی داشت لب برچید

-رئیس گفتن باید شمارو برای امشب اماده کنیم

یکیشون که موهای مشکی داشت اومد سمتم لنا رفت بیرون هنوزم فکرم درگیره منظورش چیه

منو نشوندن روی صندلی

یکیشون لب برچید

-من نِلی هستم یه میکام آرتیست و اولین بارمه
یکیو به این خوشگلی میبینم

موهای مشکی موج دارت چشمای سیاه براقت عالین بینین و لبای صورتی رنگت

نکنه فرشته ای از آسمونا اومدی همه خندیدن منم لب زدم

+نه یه پرنده ام که تو قفس زندانیه میتونید
اینجوری فکر کنید هوم

اما سکوت کردن نِلی شروع کرد به چیدن وسایلاش

و یکیشون به ناخنام رسیدگی میکرد یکیشون به موهام و نِلی هم صورتمو آرایش میکرد

لعنتی اول بزور اومدن به اینجا الانم با کسی که اصلا یبار هم تو زندگیم ندیدم

دارم میرم به مهمونی اخ لعنتی

نمیدونم چند ساعت گذشت چشمامو باز کردم

لباس مشکی بلندم و پوشیدم یه پالتوی پشمی مشکی ستم مشکی بود

وایسادم قدم بخاطر کفش پاشنه بلند بلند شده بودم

نِلی لب زد

-عالیی شدی عالیی بود

یه لبخند مصنوعی زدم شب ختممه لعنتی من تو
این قبرستون چیکار میکنم اخه

یهو در باز شد اون مرد وارد اتاق شد و ...

#رمان #عاشقانه #مافیایی #رمان
دیدگاه ها (۸)

عروسک من😈🔞پارت چهارم +یعنی میگی من حق انتخاب ندارم نگاهی به ...

عروسک من😈🔞

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط