بیادکودکیهایمان

بیاد#کودکی_هایمان🤍

بیاد#کودکی_هایمان🤍
سحرهای ماه رمضان یه حالِ دیگه داشت… 🌙
اون لحظه‌ای که با صدای آروم دعا بیدار می‌شدی و هنوز هوا تاریک بود، همه‌چی بوی عشق می‌داد؛ بوی نونِ تازه، چای داغ، و صدای «اللهم انی اسئلک…» که می‌پیچید تو خونه… ✨
دلِ کوچیکمون بزرگ‌ترین آرزو رو داشت؛ اینکه کنار بزرگ‌ترها بشینیم و حس کنیم ما هم بزرگ شدیم…
چه صفایی داشت اون سحرا، چه آرامشی داشت اون صدا… انگار زمان هم آروم‌تر می‌گذشت 🤍


حس خوب# شنیدن_دعای سحر#ماه_رمضان
#التماس_دعا🙏🌷

#نوستالژی #حس_خوب #ماه_رمضان #سحری #کودکی
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p68برج غربی رو ترک کردن.راه‌پله‌ی سنگی، ...

پارت۴تویِ تاریکیِ انباری، جایی که فقط صدایِ نفس‌هایِ تندشون ...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

پارت ۳

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

### 🕯️ پارت هشتم: آینه‌ی دو تکهپاهام قفل شد. نفسم توی سینه ی...

My professorChapter:2Part:114یهو مچ دستمو کشید و صورتم محکم ...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط