{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفدهم

هفدهم

بیست مین بعد

جونگکوک آنقدر با تهیونگ بازی کرده بود که خسته شده بود همون‌جا خوابید

تهیونگ وقتی دید جونگکوک خوابه اون آروم برداشت گذاشت روی تخت روش پتو کشید


تهیونگ کنار پسرک کوچیکتر نشست


تهیونگ: حتی توی خوابم نازی اووخدا هعی آخه من چطوری میتونم بکشمت وقتی که انقدر خاصی کوشولو تو به خونه‌ی سرد و تاریک من رنگ بخشیدی تو باعث شدی بعد مدت ها بخندم باعث شدی به فرد جدیدی که احساسات داره تبدیل بشم و این برای من خیلی خاصه من دوست دارم جونگکوک آخه چطوری میتونم بکشمت؟


اووف باید از اینجا بریم باید از اینجا دورت کنم ببرمت جایی که فقط خودم باش و خودت فردا باید همچی بهت بگم


تهیونگ به سمت اتاق خودش رفت و شروع کرد به نقشه کشیدن


نقشه: خوب فردا همچی به جونگکوک میگم میگم که دوسش دارم باهام میریم آمریکا و بعد به جک زنگ میزنم میگم کار تموم کرد عکس فیک براش میفرستم

این عالیهههه


تهیونگ به سمت تختش رفت تا استراحت کنه
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط