{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم محرم آمد...

باز هم محرم آمد...
دل مثل هر سال، بی‌قراری‌اش را زودتر از همه جا شروع کرده. هنوز ماه کامل نشده، هنوز صدای طبل و سنج نیامده، اما انگار از روزها قبلش، بغضی در گلو نشسته.

اول محرم است و کوچه‌ها آرام‌آرام رنگ عزا می‌گیرند.
صدای آشنایی از کوچه‌ی پشتی می‌آید:
سر کوچه پرچم می‌زنن، ازتو بازم من دم میزنم
و من، مثل همیشه، جا می‌مانم بین بغض و اشک.
چقدر این صدا آشناست... ...چقدر بوی گذشته می‌دهد، بوی علم‌هایی که به دوش می‌کشیدیم، بوی چای هیئت، بوی پیراهن سیاه مادر، بوی نذری شب تاسوعا.......

اول محرم که می‌شود، انگار دل‌ها دوباره یادشان می‌افتد که جایی هست به نام کربلا.
جایی که پرچم سرخ عشق هنوز در باد می‌چرخد،
جایی که دل‌های شکسته پناه می‌گیرند پشت یک علم،
و جایی که اشک، زبان دل می‌شود...

یا حسین.......
امسال هم دل من، زیر همین پرچم سیاه، جا مانده.......🏴💔
#تنها_دعایم_فرج_مولاست
#منتظر
#محرم_۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)

پاییز که می‌رسد، انگار دنیا دوباره آرام‌تر نفس می‌کشد… 🍂هوا ...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

پارت دوم رمانم حمایت کنین لطفا جینگولیا

════════════════════════════ ╗Part ۹۹ | «حرفی که بالاخره گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط