پشت چشمانت مرا جا می‌گذاری می‌روی

پُشتِ چشمانت مرا جا می‌گذاری می‌روی

پُشتِ چشمانت مرا جا می‌گذاری می‌روی
روی قلبِ عاشقم، پا می‌گذاری می‌روی

بارِ دیگر خانه‌ام از عشق خالی می‌شود
این همه مِهر و وفا را می‌گذاری می‌روی

چشم می‌بندی به رویِ چشم‌های خیسِ من
چشمِ من می‌بارد امّا می‌گذاری می‌روی

بی‌بهـانه مثلِ هر شب یادگارِ عشق را
پُشـتِ بـاغِ آرزوها می‌گذاری می‌روی

بسته‌ای بارِ سفر را کوله‌بارت حاضر است
مانده‌ام غمگین و تنها، می‌گذاری می‌روی

پیکرِ بی‌جانِ من بازیچه‌ای در دستِ توست
زخمِ کاری بر دلِ ما می‌گذاری می‌روی

قلبِ ویرانم بـرای ماندنت مُشتاق نیست
گر بیایی باز فردا، می‌گذاری می‌روی
‌‌
#موزیک
دیدگاه ها (۶)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

𝖕𝖆𝖗𝖙4اتاق مارال رو به باغ شرقی قصر بود. صبح‌ها، نور از میان ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

پارت ۱۳

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط