کپشننننننن😫🎀
کپشننننننن😫🎀
عروسک من😈🔞
پارت شصت و سه
دستامو رو سینه ام ضربدری کردم و اخم کرده که
با قد دراز تو اتاق وایساد
-نیک نلی نمیزاره توواتاقم بخوابم
نِلی عصبی لب برچید
-آلا بس کنن اون اتاق مال من بوده
-ولی قبلن برای من بوده پس مال منه
و بعد نزدیک نیک شد و با صدای پر از عشوه اش لب برچید
-نیک
نیک با اخم غلیظی لب برچید
-نِلی برو تو اتاق و به ماری بگو اتاق مهمان رو برای آلا آماده کنن برین بیرون
نِلی پوزخندی به آ لا زد که لبخند پهنی زدم
آلا با کولی بازی لب برچید
-اِ نیک اون اتاق ما
نیک ازش فاصله گرفت و دستشو روی بازوم گذاشت
-ولی اللن برای نلی هستش آبجی یادت نره
به ماری بگی
نلی با ذوق لب برچید
-حتماا داداشییی من برم ببخشید فعلاا فرشته
+فعلا
رفت آلا هم با اخم نگاهی بهم انداخت و رفت و درو محکم بست
+انگار بدش اومد
-به ک.رم
برگشت سمتم و لپمو بوسید
که یکم قرمز شدم
-سرخ شدنتمم قشنگه
+نیک آدیتم نکن
از م جدا شد و رفت روی تخت خوابید
دستشو روی بالش من سمت بالش م گرفت
-بوی موهاتو ازم دریغ میکنیی
با ناخنم بازی میکردم که تک خنده ای کرد
-بیا پیشم
با قدمای آروم رفتم سمت تختمون
نشستم و بعد دراز کشیدم سرم روی بازوش بود
برگشتم سمت صورتش یجور نگاهم میکرد
زیر نگاهش آب میشدی اونطوری بود
نگاهش پر از احساس بود نمیدونم شاید برای اولین باره حس میکنم تو نگاهش یه چی تغییر کرده ...
#رمان #عاشقانه #بزرگسال #مافیایی
جنتلمننننننننننننننن😫🎀
عروسک من😈🔞
پارت شصت و سه
دستامو رو سینه ام ضربدری کردم و اخم کرده که
با قد دراز تو اتاق وایساد
-نیک نلی نمیزاره توواتاقم بخوابم
نِلی عصبی لب برچید
-آلا بس کنن اون اتاق مال من بوده
-ولی قبلن برای من بوده پس مال منه
و بعد نزدیک نیک شد و با صدای پر از عشوه اش لب برچید
-نیک
نیک با اخم غلیظی لب برچید
-نِلی برو تو اتاق و به ماری بگو اتاق مهمان رو برای آلا آماده کنن برین بیرون
نِلی پوزخندی به آ لا زد که لبخند پهنی زدم
آلا با کولی بازی لب برچید
-اِ نیک اون اتاق ما
نیک ازش فاصله گرفت و دستشو روی بازوم گذاشت
-ولی اللن برای نلی هستش آبجی یادت نره
به ماری بگی
نلی با ذوق لب برچید
-حتماا داداشییی من برم ببخشید فعلاا فرشته
+فعلا
رفت آلا هم با اخم نگاهی بهم انداخت و رفت و درو محکم بست
+انگار بدش اومد
-به ک.رم
برگشت سمتم و لپمو بوسید
که یکم قرمز شدم
-سرخ شدنتمم قشنگه
+نیک آدیتم نکن
از م جدا شد و رفت روی تخت خوابید
دستشو روی بالش من سمت بالش م گرفت
-بوی موهاتو ازم دریغ میکنیی
با ناخنم بازی میکردم که تک خنده ای کرد
-بیا پیشم
با قدمای آروم رفتم سمت تختمون
نشستم و بعد دراز کشیدم سرم روی بازوش بود
برگشتم سمت صورتش یجور نگاهم میکرد
زیر نگاهش آب میشدی اونطوری بود
نگاهش پر از احساس بود نمیدونم شاید برای اولین باره حس میکنم تو نگاهش یه چی تغییر کرده ...
#رمان #عاشقانه #بزرگسال #مافیایی
جنتلمننننننننننننننن😫🎀
- ۱.۲k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط