{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شب که عروسی یکی از فامیلامون بود قلبم بد شکسته بود از

یه شب که عروسی یکی از فامیلامون بود قلبم بد شکسته بود از یکی که خیلی دوسش داشتم مجبور بودم برم عروسی و خودم بزنم به اون راه اون شب یکی از دردناک‌ترین شبا عمرم بود و کسی نفهمید چقد دارم سختی میکشم آرایش کردم که کسی نفهمه چقد درد دارم اشکام که می‌خواست بریزه سرم بلا می‌بردم تا اشکام نریزه و میرقصیدم ... میخوام بگم ممکنه آدم حتی تو عروسی هم باشه اریش کرده باشه تو فک کنی حالش عالیه اما این فقد ظاهرشه دلش ندیدی خیلیا اینجوری قضاوت میشن ...
دیدگاه ها (۰)

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 166♡⁠。⁠)⁩حتي اگ...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

Little Angelp1*سعی کردن ازدواج اجباری و برده رو جا بدم تو یه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

Custom bride part : 6

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 6وقتی دوست پسرت رئیس شرکتی که تو توش کار میکنی هست....

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط