{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مــنم یـــه روز خــــوشحــــال بــودم..!!

مــنم یـــه روز خــــوشحــــال بــودم..!!
یـه روز بــا همــه‌میگفتــــم‌و مـــیخندیـــدم،
یـه روز هیــچ وقـت لبخنـــد از رو‌لبــم نمیــرفت،
دیــگه مــنِ قـدیــم مُـرد.!
دیـگه خـبری از اون آدم شاد هـمیشــگی نــــــیســت.
بر تو نفرین ای روزگار!
که چیده ای بال و پرم...
از جفای چرخ و فلک؛ چه آمد اکنون بر سرم...
دیدگاه ها (۱)

dark life = 40

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.33(روایت از زبان ا.ت)او...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

رمان عشق ممنوع

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²³﴿ویو ات﴾تمام زنگ آخر، فقط به حرف سراید...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸یک ماه بعد____________...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸²رزا سر تکون داد و گفت:اون کای بود برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط