{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان سایه‌های ممنوعه

رمان سایه‌های ممنوعه
پارت9

به تهیونگ و جونگ‌کوک کرد. تهیونگ هنوز با آن نگاهِ سلطه‌گرانه و جونگ‌کوک با آن نگاهِ محافظه‌کار به او می‌نگریستند. مایا، بدون اینکه به هیچ‌کدام از آن‌ها اجازه دهد حرف بزنند، گفت: «جنگِ شما دو نفر، تنها چیزی است که دشمنان ما از آن استفاده می‌کنند. تهیونگ، تو قدرت و نفوذ داری. جونگ‌کوک، تو سرعت و قدرتِ عملیاتی داری. من، من "ذهن" و "نقشه" این امپراتوری هستم.»

او یک قرارداد روی میز گذاشت؛ قراردادی که در آن، هیچ‌کدام از آن‌ها بر دیگری برتری نداشت، اما همگی در برابر مایا، مسئولیتِ اجرایِ دستورات او را داشتند. مایا پیشنهاد داد که آن‌ها یک "مثلث قدرت" تشکیل دهند. این اتحاد، نه از سرِ عشق، بلکه از سرِ بقا و قدرت بود. تهیونگ و جونگ‌کوک، در حالی که هنوز در دل‌هایشان برای مایا کشمکش داشتند، متوجه شدند که تنها راه ماندن در این دنیای بی‌رحم، تسلیم شدن در برابرِ نبوغِ مایا است.



از آن روز به بعد، جهانِ زیرزمینی تغییر کرد. دیگر خبری از دو برادرِ رقیب نبود؛ حالا نامی بود که همه با ترس از آن یاد می‌کردند: "ثلثِ مایا".

مایا، تهیونگ را به عنوان بازوی سیاسی و جونگ‌کوک را به عنوان بازوی نظامیِ خود ساخت. او از میانِ آن معامله‌ی کثیف و از میانِ آن "خرید و فروش"، یک امپراتوریِ همه‌جانبه بنا کرد که هیچ دشمنی جرئتِ نگاه کردن به آن را نداشت. میا، در گوشه‌ای تاریک و منزوی، شاهد بود که چگونه دختری که می‌خواست او را نابود کند، به ملکه ای تبدیل شد که تمامِ جهان را در دست گرفت.

مایا در اتاقِ بزرگش، رو به پنجره نگاه می‌کرد. او می‌دانست که هنوز رازی در گذشته باقی مانده و هنوز عشق و قدرت، در میانِ او و آن دو مرد، مثل یک تیغِ دو لبه، آن‌ها را در هم می‌کشد... اما این بار، او نه ترسیده بود و نه فراری. او آماده بود برای هر چیزی.
---
[پایانِ پارت 9
دیدگاه ها (۰)

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

پارت ۶ 🖤با شنیدن حرف جونگ‌کوک، قلبم ریخت.— «چی گفتی؟ جیمین د...

پارت ۱۲: هویتِ فاش شدهتهیونگ به زخمی که روی دستِ مرد بود، خی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط