خاطرات بسیار تلخ پسر گوگوش از مادرش

خاطرات بسیار تلخ پسر گوگوش از مادرش

خاطرات بسیار تلخ پسر گوگوش از مادرش

رها اعتمادی گفته بود من پول میخوام، گوگوش خونه پسرشو میخواسته بفروشه، آب و برق خونه رو هم قطع کرده، پسرش تو آب استخر حمام میکرده

پسر چه عوضی‌ای هست این گوگوش!

@Afsaran_ir
دیدگاه ها (۰)

عشق من p57کوک برگشت سمتم کوک:چون که تو چی با خودم کلنجار میر...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 10(لطفا اگه یادتون ن...

Heir of Light and Darknesspart : 3سه روز بعد. تهیونگ با اجبا...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟥𝟣 سال و 𝟨 ماه بعد.𝟣 و نیم سال گذشت ...

One

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۲جک بعد از چند بوق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط