میخوام یه داستانی رو براتون تعریف کنم لطفا نظرتون رو ثبت

میخوام یه داستانی رو براتون تعریف کنم. لطفا نظرتون رو ثبت

میخوام یه داستانی رو براتون تعریف کنم. لطفا نظرتون رو ثبت کنید. اگر هم اشتباهی داشتم عذر میخوام
(برادر کوچک و برادر بزرگ)
برادر بزرگ همیشه برادر کوچیک رو اذیت میکرد ، اما والدین برادر کوچک را مقصر میدونستن وقتی بزرگ تر شدن برادر کوچک وقتی به کلاس ۹ رسید بچه ها اذیت اش میکردند او مشکلی با تنهایی نداشت اگر بچه ها به او حمله میکردند او هم حمله میکرد. پدر هم به او فشار می آورد که تو دوستی نداری ، پسر چیزی نگفت ، پسر کوچک و بزرگ با هم دعوا کردند جلوی والدین پسر بزرگ گفت : ای کاش هرگز نبودی . والدین چیزی نگفت . پسر کوچک هم همین رو گفت . والدین شروع به دعوا کردن . پسر کوچک محل را ترک کرد و یک جایی که کسی نبود و صدایش را نمیشنید نشست و به خود و زندگی اش خندید . بعد از آن روز . او لبخند نمیزد . والدین به او گفتند باید بفرستمت تیمارستان ، اوچیزی نگفت . پسر کوچک به گیم علاقه داشت او بازی میکرد بعضی از درس هایش نمره متوسط ای داشت . برادر بزرگ به او میگفت برود بیرون (پسر هیچی نگفت ) والدین برای او یک اتاق کوچک ساختند ، پسر اونجا موند .
دیدگاه ها (۵)

عشق مرده

تکه ای از تو 2

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 30"هوم...تبریک میگم!"_«مم...

سوپرایزز_ _____༄_____نام : هاتاکوفامیل : کامادولقب : هاتا...

My lovely neighbor part : 89

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 31+بنظر میاد فقط بخش...

پارت2 شـکـوفه بهـاری1مارس سال 19016(سیزده سال بعد-زمان حال) ...

Custom bride part : 9

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط