{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Gangster Mafia Masseur part : ۸

یه ابروی تیره اش قوس برمیداره
_ ما شروع خوبی در ارتباط نداشتیم، رزیتا؟
روشی که اون اسمم رو نفس میکشه، انگشت های پاهام رو توی کفشم حلقه و جمع میکنم
_معامله این طوریه، جای اینکه من روی این تخت دراز بکشم تو روی این تخت واسه من دراز میکشی، قیمت خودتو نام ببر
گفتم: + قیمت باعث مایه افتخار و غرور من خواهد بود من براش ارزش زیادی قائل هستم
_من چیز کمی در مورد غرور میدونم
+ با از بین بردن غرور و شخصیت مردم اینو میدونی؟
سینه‌اش بالا میره و کش و قوسی به خودش میده و صدای خر خر مانند و غرشی از دهنش در میاره
_ دو دستی این حرفت رو بچسب، گاییدمش، تو جالبی
گاییییدمش، تو جالبیییی، آآه، طوری که اون کلماتش رو کشید جذاب بود من لهجه بوستونی اون رو خیلی دوست دارم.
این مرد می خواد منو زنده زنده بخوره، از چشم هاش و طرز نگاه کردنش بهم که انگار یه گوشت آماده واسه دریده شدن هستم میتونم اینو حدس بزنم من از پسرها به طور منظم که ابراز علاقه کرده بودن خبر داشتم اما چیزی که اونا بهم نشون داده بودن در مقایسه با مین یونگی فقط یه بازی کودکانه بود اون فقط بهم اجازه میده فکر کنم که من اینجا یه ذره کنترل دارم
این درک منو می ترسوند، بله اما...باعث شل شدن بدنم و منقبض شدن شکمم هم میشه
من در مورد چنین لحظاتی خیال پردازی کرده بودم
ولی هرگز فکر نمیکردم که جایی جز توی ذهنم اتفاق بیفته یونگی چه فکری میکرد که اگه اون میدونست که من با دو قدرت مخالف و متضاد توی بدنم در حال جنگ بودم؟ یه قدرت بهم یادآوری میکنه که لازمه بالأخره کنترل زندگیم رو در دست داشته باشم و یه قدرت هم بهم میگه که توی گرمای اشتیاق و شور و شوق دست و پنجه نرم کنم.
نه با اون
نه با اون
این مرد یه آدم بد و دردسر ساز و بد یُمنیه یه مرد خطرناک، یه قاتل...
اون منو می جوه و تُف می کنه بیرون. این آخرین چیزیه که وقتی شروع به ایستادن روی زمین محکم و زندگی جدیدم کردم بهش نیاز دارم. زندگی ای که آجر به آجر در شب های گرسنگی و روزهای بی پایان ساختم من از این مسیر زندگیم حذف نخواهم شد
تقویت و نیروی کمکی ذهنی من برای یونگی هیج معنایی نداره اون منث به آرامی کنار میز ماساژ جمع می کنه و میچسبونه و من نوک انگشتام رو در قسمت زیرین چرمی میز ماساژ حلقه می کنم
میگه: _ اگه من کمی از غرور خودم رو فدا کنم تو هم همین کار رو خواهی کرد؟
نفس نفس میزنم و میگم: + من باهات نمیخوابم
_من ازت خواستم ماساژ رو بهت بدم اما من دوست دارم که ذهنت تا کجاها پیش میره
اخم میکنم و اخمم لب هاش رو تکون میده و پوزخندی میزنه

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما روح نباشید
دیدگاه ها (۲۲)

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

Why Did I Fall in Love with You?P²ویو دوهیبا عصبانیت وارد شر...

پارت ۴: نقطه‌یِ ضعفِ معمارِ سایه‌هاساعت از ۳ صبح گذشته بود. ...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

وقتی هم دانشگاهی بودید و ..Part: ³وای نه ایکاش بر می‌گشتم به...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵به سمت آسانسور رفت و دکمه رو فشار داد...

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰: خب، اینطوری روزهام رو می‌گذرونم... به لطف شما دار...

💜: فردا امتحان گواهینامه رانندگی دارم، میشه تهیونگ بهم انرژی...

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط