تا ابد و یک روز متنفر میمونم
تا ابد و یک روز متنفر میمونم
از اون بیمارستان
از اون اتاق
از تک تک اون کادر
چون یکی از عزیز ترین آدم های زندگیم روزی به اونجا اومد و دیگه بر نگشت
چون وقتی اونجا بود دستای خوشگلش ورم کرده بود
چون خیلی اذیت شد
چون خیلی دلم براش تنگ شده ..
خیلی خیلی زیاد ...
دلم برای صداش . نگاش . موهاش . بودنش تنگ شده ..
چرا کنار نمیام و فراموش نمیکنم ...
چرا این چشما از اشک ریختن خسته نمیشن ...
از اون بیمارستان
از اون اتاق
از تک تک اون کادر
چون یکی از عزیز ترین آدم های زندگیم روزی به اونجا اومد و دیگه بر نگشت
چون وقتی اونجا بود دستای خوشگلش ورم کرده بود
چون خیلی اذیت شد
چون خیلی دلم براش تنگ شده ..
خیلی خیلی زیاد ...
دلم برای صداش . نگاش . موهاش . بودنش تنگ شده ..
چرا کنار نمیام و فراموش نمیکنم ...
چرا این چشما از اشک ریختن خسته نمیشن ...
- ۲۸۸
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط