{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"سرنوشت "

"سرنوشت "
فصل ۲
p,48
.
.
.
در حال رقصیدن بودن که صدای زنگ در اومد ...
.
.
ا/ت : کس دیگه هم دعوت بود ؟؟
.
.
همراه تهیونگ به سمت در رفتیم ..‌ تا در باز شد دختری با موهای بلوند و پوست سفید نمیاپان شد چشماش غرق در اشک بود ...
.
.
پرید بغل تهیونگ و اونو به خودش فرشورد ...
.
.
جورجیانا : ته...‌ تهونگ ‌.... عزیزم ..‌
‌.
‌.
تهیونگ شوک از بغلش اومد بیرون و صورت دختر رو قاب کرد .... و با صداییلرزون گفت ...
.
.
ته : تو ... جورجیانا ... کِی ..؟ کِی برگشتی کرده ؟..
.
.
.........‌
.
.
اونجوری که تهیونگ تعریف کرد ..‌‌.. جورجینا ...‌ دوست دختر و تنها عشق زندگیش بوده .... پدر جورجیانا ..‌ اونو مجبور کرده که به کانادا برای تحصیل مهاجرت کنه ... و الان ... بعد از ۵ سال بالاخره برگشته بود ....ا/ت هم به خاطر این که خبر نداشت با تهیونگ قهر کرده بود... همین اول کاری کلی با جورجیانا گرم گرفته بود ... ظاهرا اون ۲۳ سالش بود .... چون از کانادا فرار کرده بود ... تصمیم گرفت که اینجا میش ما بمونه ...
.
.
..........
.
.
همه ی زوج ها دو به دو باهم میرقصیدن ...
.
.
نوبت رسید به باز کردم کادو ها ...
.
.
از لباس های مجلسی دخترونه گرفت تا عروسک و چیز ای کیوت ...
.
.
ا/ت : وای بچه ها خیلی هق ... خوشحالم که ... هق ..‌ شمارو دارم ... و خوشحالم که سینگل به گور اکیپ که فکرشو میکردم ی ترشیده ی بد بخته ‌‌‌‌‌.... الان ی پارتنر داره ...
‌‌‌.
‌.
ته : ترشیده ی بد بختو از کجات دراوردی ...؟؟( خنده )
.
.
ا/ت : از تو کون ت...ام جیز ی دیقه یادم رفت بقیه هم اینجان ( خنده )
.
.
با شمارش بچه ها آرزو کرد ...
.
.
۱۸ ۱۷ ۱۶ ۱۵ ..... ۲ ۱
.
.
............
.
.
لباس خوابشو پوشید.... با خودش کلی برنامه برای شب ۱۸ سالگیش چیده بود ... دوست داشت جونگ کوک رو مال خودش کنه ... و حالا که ۱۸ سالش شده بود این امکان وجود داشت ...
.
‌.
در باز شد و جونگ کوک نمایان شد ...
.
.
کوک : جالب بدونی تهیونگ امشب قراره پیش جورجیانا جونش بخوابه ..( خنده )
.
.
ا/ت : من هنوز باهدش قهرم ...چیش. ...
.
.
ا/ت به سمت جونگ کوک رفت. از کرواتش گرفت ... به سمت خودش کشوند و توی فاصله ی چند متری گفت ...
.
.
ا/ت : چرا اونا خوش بگذرونن ولی ما نه ؟
.
.
جونگ کوک ی تای آبروشو بالا داد ... دختر روبشون داشت حرارتشو زیاد میکرد ...
.
.
ا/ت جونگ کوک روکشوند رو تخت و ردی تخت انداختش ...
.
.
کو‌ک : هی پتال ... من نمیخام دختر کوچولوم اذیت بشه ...‌ نگیخام درددبکشه ..
.
‌.
ا/ت همونجوری که روی پاهاش مردش نشسته بود گفت ..
.
.
ا/ت : من میخام این دردو با تو تجربه کنم ... نه با هیچ کس دیگه ...اوم ..‌ بابایی
.
‌.
.
با کلمه ی آخر جونگ کوک بیقرار جمله ی " میخام ببوسمت " رو تکرار کرد ...
.
.
.
جیلیلیلیلیلی من نمیخام اسمات بنویسم برم به کی بببببببگگگگگممممممننمگگممگگدلیابیبتی🤣
ولی بخاطر شما مینویسم 😁
‌‌خوشگلا پارت ۴۹ و ۵۰ تو هایلایت هاس
دیدگاه ها (۲۷)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط