بچه ها قضیه اینه که لیسا رفته بود خونه جیسو و به جیسو گفت

بچه ها قضیه اینه که لیسا رفته بود خونه جیسو و به جیسو گفت

بچه ها قضیه اینه که لیسا رفته بود خونه جیسو و به جیسو گفت من یک سایه سیاه میبینم اما جیسو بهش میگه توهم زدی...
می‌ره آشپزخونه و وقتی لیسا رو صدا میزنه لیسا جواب نمیده جیسو می‌ره تو اتاق و میبینه لیسا نفس نمی‌کشه! و هی تلاش می‌کنه و لیسا به سختی نفس میکشه
دیدگاه ها (۶)

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

«قمار عشق »Part:21پسر که داشت با ذوق درمود جفت ایندش حرف میز...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت چهارصدای سوون توی فضای عمارت پی...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت اول: برخورد آتش و یخ(راهروی شلوغ...

### پارت هفتم: «سایه‌ی روی میزِ کار»صبحِ روز بعد، نورِ کم‌رن...

•~رمان «عشق زیر نور استیج»~•[رمان تهیونگ]Part 1:همنوایی در س...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 30{...ا} همین یک حرف...تمام چیزی...

رمان هفتمین سایه

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط