{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love in the dark②⓪

Love in the dark②⓪

چند هفته بعد
ا/ت: وایی چانگمی لولی شما اونجا نبودید
لولی: کجا؟
چانگمی: خب بگو منتظرم
ا/ت: باورم نمیشه..
چانگمی: خب حرفت رو بزن
ا/ت: دیروز.... داشتم میرفتم خرید کنم که چند نفر اومدن نزدیکم و خواستن کیفم رو بدزدن
لولی: خب چرا خوشحالی؟
ا/ت: همون لحظه جونگکوک اومد کتش رو انداخت و بعد آستین لباسش رو زد بالا و شروع کرد به کتک زدن اونها واییی چقدر خوب بود
چانگمی: چی خوب بود؟
ا/ت: اون لحظه اصلا انگار کر شده بودم هیچی نمیشندیدم
چانگمی: چون کر شده بودی خوب بود
ا/ت: نه وقتی جونگکوک رو دیدم یک دل نه صد دل هم نه هزار دل عاشقش شدم😺
لولی: عاشقش شدی؟
ا/ت: نمیدونم خیلی جذاب بود دیگه نمیتونم نگاش کنم
لولی: آروم باش
ا/ت: نمیتونم بهم بهم نگاه کرد اومد نزدیکم گفت خوبی آسیب ندیدی؟
همون لحظه قلبم داشت تند تند میزد و نمتونستم جوابش بدم لکنت گرفتم..
چانگمی: واقعا دیوونه شدی تا دیروز سایه اش رو با تیر میزدی الان میگی عاشقش شدی؟
ا/ت: نمیدونم این واقعا چه حسی هست اما خیلی خوب و عجیبه نمیتونم دیگه به جونگکوک هم نمیتونم نگاه کنم قلبم خیلی تند تند میزنه و استرس میگیرم
لولی: آره عزیزم تو دوسش داری واقعا عاشقش شدی
ا/ت: من؟ نه نمیتونم باور کنم
📳
لولی: گوشی کیه؟
ا/ت: من جونگکوکه..
قطعش کردم
چانگمی: چرا قطع میکنی؟
ا/ت: نمیدونم
دوباره زنگ زدم
لولی: بلند کن صداش رو ماهم بشنویم
ا/ت: الو
کوک: الو
ا/ت: بله
کوک: چرا قطع کردی
ا/ت: ببخشید دستم خورد
کوک: کجایی؟
ا/ت: خونه دوستم لولی
کوک: اوکی باشه شب زود بیا میخوام یه چیزی بهت بگم
ا/ت: باشه
کوک: بای
ا/ت: بای
لولی: چی میخواد بهت بگه؟
ا/ت: نمیدونم استرس گرفتم هیجان دارم
چانگمی: میخواد اعتراف کنه
ا/ت: نه بابا جونگکوک از این ادم ها نیست
لولی: یعنی اگر دوستت داشته باشه اعترف نمیکنه
ا/ت: نمیدونم من که نمیشناسمش اما وقتی مبینمش قلبم میاد تو دهنم ضربان قلبم میره بالا
کوک: الو الو
نگاه به گوشیم کردم دیدم که هنوز قطع نکردم سریع قطع کردم..


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۶۶)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط