قدیما حال دلمون بهتربود

قدیما حال دلمون بهتربود

قدیما حال دلمون بهتربود
مهربونتر بودیم
دیرتر می رنجیدیم
زودتر می بخشیدیم
زندگیمون تمامش عشق بود
مادربزرگ برامون قصه می گفت
پدربزرگ برامون شعر میخوند
چی شد کـه بین این همه ی شلوغی خود واقعیمون رو گم کردیم دیگه چیزی خوشحالمون نمیکنه،
یادتون میاد آخرین باری کـه از ته دل خندیدید کی بوده؟؟؟؟
چیز عجیبی نیست کـه یادتون نیاد اما تاریخ وساعت اخرین باری کـه از عمق وجودت غصه خوردیو گریه کردی رو خوب یادته
واقعا چی شد کـه همه چی اینجوری عوض شد
چی شدکه فقط بـه فکر این هستیم کـه لاکچری وخاص بـه نظر بیاییم برای هم کلاس بزاریم ویادمون بره کـه بین این همه رنگ، یه رنگی قشنگ ترین رنگ دنیاست
دیدگاه ها (۵)

P20F2شب بود همه بچه ها تو جنگل دور اتیش نشسته بودنم و داشتن ...

shh,my baby is sleeping-part 1

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به صفحه‌ی خاموش گوشی خیر...

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

پارت ۴۷هنوز همهمه‌ی مهمان‌ها درباره‌ی تصمیمِ آقای کیم و خروج...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پنجم 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط