Diamond or love
part=20
تصمیم گرفتم اون رو بدزدم ..
به سمت میزش رفتم و سرم رو خم کردم خودکار روی میز بود و گهگاهی برش میداشت و نت برداری میکرد نمیدونم چیو ولی انگار مهم بود !!!
اروم از پشت دستم رو به سمت خودکار بردم ولی خودکار رو حس کردم اما ت دستم نبود یهو دیدم جئون پاشده و پشته منه دستی که تتو داشت توش خودکار بود و منم دستم روی هوا بود برای اینکه بتونم اون خودکار بگیرم تم شد سمتم که منم خم شد ..
کوک : خوشمنمیاد که از من دزدی کنی (سرد و جدی)
ایون :بعد این حرف رفت مرتیکه ....هعی منم رفتم به اتاقک
و تصمیم گرفتم در مورد تابلو چیز هایی رو شرح بدم ..!!
همه نشسته بودن شروع کردم ..
هممون یه بار اون تابلو رو دیدم ولی نه با جزئیات و هنوز تابلو رو وارد اینترنت نکردن که بخوایم ببینیم همونطور که میدونید اون تابلو یه نقاشی که دختر مصری توی آلاچیق قصر داره به ماه نگاه میکنه و ماه هم ...خب نمیدونم چون جونسو نذاشت بیشتر بهش نگاه کنم ولی فردا با جزئیات تر برسیش میکنم
نرسا : کارت خوب بود (لبخند)
ایون :(لبخند)
نامجون :شماها دیگع نمیتونید به خونه برگردید !!(درحالیکه سیگارشو روشن میکرد)
ایون :چرا (جدی)
نامجون :چه فکری کردی که اجناس قلابی رو به جای اصل به مافیاها فروختی ..
ایون :(پوزخند) تقصیر من نیست اونا احمقن درزم تا وقتی یه چیز اصل زیبا ، کشنده جلوشون نشسته بنظرت به اون جنس اهمیتی میدن
نامجون : فعلا نباید بر یخونه !!
ایون :پس کجا بمونیم ؟؟
کوک :عمارت من .!!
اینم از پارت جدید هدیه شب دوباره براتون میزارمم عشقولی ها
شرطا بالای ۱۰ لایک
تصمیم گرفتم اون رو بدزدم ..
به سمت میزش رفتم و سرم رو خم کردم خودکار روی میز بود و گهگاهی برش میداشت و نت برداری میکرد نمیدونم چیو ولی انگار مهم بود !!!
اروم از پشت دستم رو به سمت خودکار بردم ولی خودکار رو حس کردم اما ت دستم نبود یهو دیدم جئون پاشده و پشته منه دستی که تتو داشت توش خودکار بود و منم دستم روی هوا بود برای اینکه بتونم اون خودکار بگیرم تم شد سمتم که منم خم شد ..
کوک : خوشمنمیاد که از من دزدی کنی (سرد و جدی)
ایون :بعد این حرف رفت مرتیکه ....هعی منم رفتم به اتاقک
و تصمیم گرفتم در مورد تابلو چیز هایی رو شرح بدم ..!!
همه نشسته بودن شروع کردم ..
هممون یه بار اون تابلو رو دیدم ولی نه با جزئیات و هنوز تابلو رو وارد اینترنت نکردن که بخوایم ببینیم همونطور که میدونید اون تابلو یه نقاشی که دختر مصری توی آلاچیق قصر داره به ماه نگاه میکنه و ماه هم ...خب نمیدونم چون جونسو نذاشت بیشتر بهش نگاه کنم ولی فردا با جزئیات تر برسیش میکنم
نرسا : کارت خوب بود (لبخند)
ایون :(لبخند)
نامجون :شماها دیگع نمیتونید به خونه برگردید !!(درحالیکه سیگارشو روشن میکرد)
ایون :چرا (جدی)
نامجون :چه فکری کردی که اجناس قلابی رو به جای اصل به مافیاها فروختی ..
ایون :(پوزخند) تقصیر من نیست اونا احمقن درزم تا وقتی یه چیز اصل زیبا ، کشنده جلوشون نشسته بنظرت به اون جنس اهمیتی میدن
نامجون : فعلا نباید بر یخونه !!
ایون :پس کجا بمونیم ؟؟
کوک :عمارت من .!!
اینم از پارت جدید هدیه شب دوباره براتون میزارمم عشقولی ها
شرطا بالای ۱۰ لایک
- ۱۳.۰k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط