{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love and the moon

love and the moon
Part 10

تهیونگ داره دیر میشه ها

تقریبا آخراشه وایسا

باشه زود باش فقط که خیلی دیره

اوکی

خب عروس جان دیگه تمام شد

ممنونم من رفتم خدانگهدار

تهیونگ بدو قراره امروز بهمون خوش بگذره
بعدش هم بریم خرید باشه

خوبه

اما گفتم رومی، کوک، جیمین هم بیان

یونا: چـــــــــــــــــی واقعا تو گفتـــــی

سوار ماشین شدم و با کلی اصبانیت گفتم حالا چرا جیمین گفتی

تهیونگ: یعنی می خوای بگی رفیق هام نیارم( با جیمین کوک 7 ساله دوسته)

خب که چی اصلا ولش کن من باهات قهرم

وقتی رسیدم نگاه های کوک روی منو قفل شد
رومی: هی دختر ببین چه طور داره نگات میکنه
یونا: اره با اون قیافه دلقکش
روی: هی تو به همچین قیافه جذابی میگی دلقک خداشفات بده

باشه حالا بیا بریم که دوست دارم این سریع تمام بشه



میدونم خیلی کم نوشتم ولی حالم خوب نیست o(╥﹏╥)o


#عشق_وماه
دیدگاه ها (۸)

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط