bts
⁴¹
فلش بک یا ³ سال بعد:
ویو ات:
فردا تولد. ماریا هست و من غرق د افکارام بودم. که با. صدا زدم ماریا. به خودم اومدم
ماریا : هییی یونا
ات: بله
* پاشو بریم
+ با اقاییت برو
* کار داره بیا
+ اقایییییت کار داره
*اقایییم کار داره گمشو پاشو بریم
+باشه. برو پیش اقایییت ناز کن تا حاضر شدم
* ببینمیزنمتا
+گگگگگگ
* گمشو ببینم
+اتاق منه من گمشم؟
*راست میگی. رفتم زود حاضر شو
+اهوم
یه لباس. انتخاب کردمو پوشیدم
یه پیرهن. قرمز برداشتم و. شلوار بگ
و ماسکو کالاهمو گذاشتم نمیدنم چرا ولی. پدر جان میگن باید صورتمو بپوشونم و من گوشی ندارم و هیچ وقت نمیتونم. از دنیا با خبر. بشم. نه اخبار نه چیزای مجازی
وقتی ماریا حاضرش اومد و منم حاضر بودم و. رفیتم
کلی خرید کردیم و برگشتیم
فلش بک به بعد از. ⁴ روز. بعد
حوصلم سر رفته بود و مادر جون با دوستش بیرون بود ماریا با اقاییییش. خونه ی خودشون بودن و پدر جون داشتن کتاب. میخوندن
رفتم پیش پدر جون
+پدر جان
&بله دخترم؟
+من حوصلم سرر فته اجازه دارم برم بیرون؟
& میدونی که نمیزارم
+لطفاااااا
& حاضر شو باهم. بریم
+ممنونم
& خواهش میکنم دختر گلم
لباسمو پوشیدم و رفتم پایین
+من حاضرم بریم
& باشه منم حاضرم. بریم
+رفتیم بیرون و. من داشتم برگ پاییز هایی که باد اونا رو انداخته بود رو جمع میکرد کع باد کلاهمو برد
روی. یه شاخه که قد من نمیرسید ولی بقیه اره. افتاد. از یه اقای کمک خواستم و اونم. اوردش پایین
+ممنونم
خواستم بگیرشم که. کشیدش
؟ اول شمارتو بده
+ اصلا برای خودت نمیخوامش
؟....
فلش بک یا ³ سال بعد:
ویو ات:
فردا تولد. ماریا هست و من غرق د افکارام بودم. که با. صدا زدم ماریا. به خودم اومدم
ماریا : هییی یونا
ات: بله
* پاشو بریم
+ با اقاییت برو
* کار داره بیا
+ اقایییییت کار داره
*اقایییم کار داره گمشو پاشو بریم
+باشه. برو پیش اقایییت ناز کن تا حاضر شدم
* ببینمیزنمتا
+گگگگگگ
* گمشو ببینم
+اتاق منه من گمشم؟
*راست میگی. رفتم زود حاضر شو
+اهوم
یه لباس. انتخاب کردمو پوشیدم
یه پیرهن. قرمز برداشتم و. شلوار بگ
و ماسکو کالاهمو گذاشتم نمیدنم چرا ولی. پدر جان میگن باید صورتمو بپوشونم و من گوشی ندارم و هیچ وقت نمیتونم. از دنیا با خبر. بشم. نه اخبار نه چیزای مجازی
وقتی ماریا حاضرش اومد و منم حاضر بودم و. رفیتم
کلی خرید کردیم و برگشتیم
فلش بک به بعد از. ⁴ روز. بعد
حوصلم سر رفته بود و مادر جون با دوستش بیرون بود ماریا با اقاییییش. خونه ی خودشون بودن و پدر جون داشتن کتاب. میخوندن
رفتم پیش پدر جون
+پدر جان
&بله دخترم؟
+من حوصلم سرر فته اجازه دارم برم بیرون؟
& میدونی که نمیزارم
+لطفاااااا
& حاضر شو باهم. بریم
+ممنونم
& خواهش میکنم دختر گلم
لباسمو پوشیدم و رفتم پایین
+من حاضرم بریم
& باشه منم حاضرم. بریم
+رفتیم بیرون و. من داشتم برگ پاییز هایی که باد اونا رو انداخته بود رو جمع میکرد کع باد کلاهمو برد
روی. یه شاخه که قد من نمیرسید ولی بقیه اره. افتاد. از یه اقای کمک خواستم و اونم. اوردش پایین
+ممنونم
خواستم بگیرشم که. کشیدش
؟ اول شمارتو بده
+ اصلا برای خودت نمیخوامش
؟....
- ۵۴۸
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط