سلاااااااااااااااااام

سلاااااااااااااااااام

سلاااااااااااااااااام
من برگشتممممممممممممم
من گفتم ولتون نمیکنم
فقط به لطفتون من رفتم یکمی ارامش بگبرم حتی رفتم سفر جاتون خالی بود اومدم خوش اومدم
خیلی هم حالم خوبه
امیدوارم بعد از نبود من همه گریه نکرده باشن
چون من مسؤلیت این رو دارم تا وقتی که اعضا نباشن من مواظبتون باشممممم💜❤😊
دیدگاه ها (۴)

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

p11P11 ویو ا/ت : بعد اینکه تهیونگ سرم داد زد بغض کرده بودم و...

نام:عشق یک طرفه ا.ت:از خواب بیدار شدم دیدم روی تختمم ولی من ...

part3🦋نامجون«با حرفای نارا حس عجیبی بهم دست داد درسته هیچ وق...

part3🦋نامجون«با حرفای نارا حس عجیبی بهم دست داد درسته هیچ وق...

عشق ناتمام

رمان وقتی خواهر تهیونگی و با اعضا زندگی میکنی یک هفته بعد ام...

نام رمان:عشق مافیایی من کاپل:ات_تهیونگژانر:عاشقانه_مافیاییتع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط