{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Afterglow

پارت سی و یکم — مسابقه
آن روز، برای چند ساعت، ا/ت مدل نبود.
نه دوربین بود.
نه آرایشگر.
نه لباس برند.
نه قرارداد.
فقط شماره‌ای روی لباسش بود و مربی‌ای که از آن طرف سالن فریاد می‌زد:
ـ ریتمت رو نگه دار!
ا/ت سال‌ها بود که ورزش را جدی دنبال می‌کرد.
نه برای عکس گرفتن.
نه برای تبلیغ.
و نه برای اینکه در شبکه‌های اجتماعی بنویسد «سبک زندگی سالم».
واقعاً رقابت می‌کرد.
و دقیقاً به همین دلیل از شکست متنفر بود.
مرحله‌ی اول را خوب رد کرد.
مرحله‌ی دوم سخت‌تر بود.
در مرحله‌ی آخر، فاصله‌اش با نفر اول آن‌قدر کم شد که خودش هم تا لحظه‌ی اعلام نتیجه نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده.
وقتی اسمش را اعلام کردند، دوم شده بود.
نه اول.
ا/ت چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.
مربی نزدیک شد.
ـ خوب بود.
ـ دوم شدم.
ـ می‌دونم.
ـ اول می‌خواستم.
ـ همه می‌خوان.
ا/ت حوله‌اش را برداشت.
ـ دفعه‌ی بعد اول می‌شم.
مربی خندید.
ـ همین جواب رو می‌خواستم.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۷)

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

ریاکشن

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۴ — حالا ما چی هستیم؟باران کم‌کم آرا...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط