خستم نه از اون خستگیایی که با یه خواب خوب درست بشه نه

خستم… نه از اون خستگیایی که با یه خواب خوب درست بشه، نه.

خستم… نه از اون خستگیایی که با یه خواب خوب درست بشه، نه.
یه جور خستگیه که انگار استخونامم دیگه نمی‌کشن، روحمم دیگه پا نمیده.
کلافم… از فکرای بی‌سروته، از آدمای دور و بر، از خودم حتی.
حوصله هیچ‌چی رو ندارم، نه حرف، نه لبخند، نه توضیح دادن که چرا اینجام و چرا حالم اینه.
فقط میخوام ساکت باشم، دور باشم، نباشم شاید.
این خستگی دیگه از جنس جسم نیست، از اون خستگیاش که ته ته دله، جایی که دستم بهش نمی‌رسه، اما زهرشو می‌پاشه به همه‌ی وجودم.
همه چی برام سنگین شده؛ حتی نفس کشیدن

— شقایق مهری
دیدگاه ها (۰)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

Cold melody part 8ساعاتی که بعد از اون اتفاقِ فاجعه‌بار گذشت...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

پارت ۴۷

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 30چند روز از دستگیری ناپدری و نامادری رینا گذ...

intertwined fate of two enemies-part 18

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.17اون تنها شد تنها...

نمی‌دونم چطوری باید بنویسم... واقعاً نمی‌دونمحتی نمی‌دونم چط...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط