{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمامِ هفته

تمامِ هفته
مي دوي مي دوي مي دوي
تا به پايان برسد
بعد گوشه اي مي نشيني
چاي مي نوشي
و به اين فكر مي كني
كه چقدر جايش خاليست
و بعد فكر مي كني
كاش پايان هفته تمام شود
و باز هم بدوي
و فراموش كني جاي خاليش را
و بعد همانجا
چايت سرد مي شود
و تو فكر مي كني اگر بود
هزار بار گفته بود
جان دل! چايت سرد شد
هفته هاي بي تو
همان بهتر پاياني نداشته باشد
من خستگي ام كه كم مي شود
صندلي خالي آنطرف ميز
عجيب به چشمم مي آيد
جايت
عجيب
خاليست
دیدگاه ها (۰)

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت ۱۳: گروگان‌گیریِ صبحانهسکوتِ سر میز به حدِ خفه‌کننده‌ای...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁹اما هر بار چشمم به جای خالی رولزرویس ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

پارت: 18 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هوای اتاقِ سمعی‌بصری یهو ا...

چند پارتی

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤 پارت دوم «بعضی آدم‌ها از همان نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط