{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و عشق آنقدرها هم که فکر می کردیم

و عشق آنقدرها هم که فکر می کردیم
عادلانه نبود
زن همسایه عاشق شد ،
پیراهن بلندتری دوخت ...
من عاشق شدم ،
گریه های بلند تری سر دادم ...
در عصر ما همه همیشه دیر می رسند
یکی به اتوبوس ،
یکی به قطار ،
یکی به یکی .
دیدگاه ها (۰)

★彡   Part 64 彡★ چون من عاشق بودم!عاشق کیم تهیونگ.عاشق کسی که...

پارت ۸

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

پارت ۲۲ مهمونی بالاخره تموم شد.وقتی آخرین مهمون رفت، من هم ا...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝆬 ‌ּ݂͡ ‌ִ᷅݃݁ ‌᷎݁݁݀𝗆𖫲𖫰𖫱𝖾𝗈𝗐   𝗆𝖾𝗈𖫲𖫰𖫱𝗐   ‌𝗌𝗐𐨹...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط