و شب لعنتی‌ترین بعد زمان است

و شب لعنتی‌ترین بُعد زمان است.

و شب لعنتی‌ترین بُعد زمان است.
آنجا که هی کلنجار می‌روی نسخه‌هایی را که برای فراموشی پیچیده‌ای با یک دلتنگی ب باد ندهی؛؛
امان از این دلتنگی‌های شبانه که پای اراده‌ات را می‌لرزاند و می‌فهمی یک نفر هست که
روزهای نبودنش که شب‌های نداشتنش
عادت نمی‌شود که نمی‌شود...
دیدگاه ها (۰)

#برادر ناتنی من

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

The Remains of Love پارت اولساعت حدود هشت صبح بود. ات روی مب...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

پروانه جان

اتاقی که وجود نداشت(part3)روزهای بعد، خانه دیگر به اندازه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط