𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟕
درِ انبار با شدت باز شد.
چند نفر وارد شدن.
اِریا پشت ستون پناه گرفت و جونگکوک هم کنار دیوار قرار گرفت.
مرد کتمشکی عقب رفت.
ـ «شما دو نفر باید از اینجا برین.»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «تو چی؟»
مرد پوزخند زد.
ـ «من بلدم چطور از خودم مراقبت کنم.»
تهیونگ ناگهان از بیسیم صدا زد:
ـ «جونگکوک!»
ـ «بگو.»
ـ «من سیستم دوربینهای اطراف رو گرفتم. یه مسیر خروجی پشت انبار هست.»
جونگکوک سریع به اِریا نگاه کرد.
ـ «شنیدی؟»
ـ «آره.»
صدای قدمها نزدیکتر شد.
اِریا به جونگکوک اشاره کرد.
ـ «برو.»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «بعد از تو.»
ـ «جونگکوک!»
ـ «آروم باش، رئیس.»
هر دو از مسیر پشتی حرکت کردن.
چند لحظه بعد صدای درگیری از پشت سرشون بلند شد.
اِریا برگشت.
ـ «اون مرد...»
جونگکوک دستش رو روی شونهی اِریا گذاشت و آروم جلوش رو گرفت.
ـ «وقت نداریم.»
اِریا مکث کرد، بعد همراهش حرکت کرد.
به انتهای راهرو رسیدن.
یک در فلزی روبهروشون بود.
جونگکوک دستگیره رو گرفت.
قفل بود.
پوزخند زد.
ـ «این قسمت رو دوست دارم.»
اِریا ابروش رو بالا برد.
ـ «چی؟»
ـ «قفل.»
ـ «تو دیوونهای.»
جونگکوک گوشیش رو درآورد و چند لحظه روی صفحه کار کرد.
قفل باز شد.
تهیونگ از بیسیم گفت:
ـ «دیدی؟ هنوزم بهترین هکری.»
جونگکوک جواب داد:
ـ «تعریفت رو بعداً میشنوم.»
اِریا از در خارج شد.
اما درست قبل از اینکه جونگکوک دنبالش بره، صدای مرد کتمشکی از پشت سرشون اومد:
ـ «جونگکوک!»
جونگکوک برگشت.
ـ «چی؟»
مرد با صدای جدی گفت:
ـ «وقتی حافظهت برگشت، از اِریا متنفر نشو.»
جونگکوک چند ثانیه خیره موند.
ـ «چرا باید ازش متنفر بشم؟»
مرد جواب نداد.
فقط درِ انبار پشت سرشون بسته شد.
جونگکوک به اِریا نگاه کرد.
این بار پوزخندش هم خبری نبود.
ـ «یه چیزی این وسط درست نیست.»
اِریا آرام گفت:
ـ «منم همین فکر رو میکنم.»
ادامه دارد....
اهم اهم... دو تا موضوع مهم هست که باید بهتون بگم اول اینکه پارتا گزارش شدن اگه خواستین بخونین یه سر به هایلایت بزنین و لطفا گزارش نکنید نزدیک 4 ماه همه پستام گزارش میشن اون از فیک ماه ممنوعه که گزارش شد ننوشتم اینم از این فیک بخدا اگه باز گزارش شم بی خبر میرم حتی بدون خداحافظی برای من رفتن کار سختی نیست
دوم اینکه از حمایت ها راضی نیستم اصلا چهار روز گذشت 110 لایک؟؟؟ مثلا 1415 فالوور دارم چرا فالو میکنین لایک نمیکنین؟؟؟ حاظرم 10۲ فالوور داشته باشم ولی فیکم روزی 100 لایک بخوره وقتی لایک نمیکنین انفالو کنین یا بهتره راحت تر بگم سیکتون رو از پیجم بزنین من فالوور روح نمیخوام
باز خیلی زر زدم معذرت
شرط::
110 لایک
35 بازنشر
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟕
درِ انبار با شدت باز شد.
چند نفر وارد شدن.
اِریا پشت ستون پناه گرفت و جونگکوک هم کنار دیوار قرار گرفت.
مرد کتمشکی عقب رفت.
ـ «شما دو نفر باید از اینجا برین.»
جونگکوک نگاهش کرد.
ـ «تو چی؟»
مرد پوزخند زد.
ـ «من بلدم چطور از خودم مراقبت کنم.»
تهیونگ ناگهان از بیسیم صدا زد:
ـ «جونگکوک!»
ـ «بگو.»
ـ «من سیستم دوربینهای اطراف رو گرفتم. یه مسیر خروجی پشت انبار هست.»
جونگکوک سریع به اِریا نگاه کرد.
ـ «شنیدی؟»
ـ «آره.»
صدای قدمها نزدیکتر شد.
اِریا به جونگکوک اشاره کرد.
ـ «برو.»
جونگکوک پوزخند زد.
ـ «بعد از تو.»
ـ «جونگکوک!»
ـ «آروم باش، رئیس.»
هر دو از مسیر پشتی حرکت کردن.
چند لحظه بعد صدای درگیری از پشت سرشون بلند شد.
اِریا برگشت.
ـ «اون مرد...»
جونگکوک دستش رو روی شونهی اِریا گذاشت و آروم جلوش رو گرفت.
ـ «وقت نداریم.»
اِریا مکث کرد، بعد همراهش حرکت کرد.
به انتهای راهرو رسیدن.
یک در فلزی روبهروشون بود.
جونگکوک دستگیره رو گرفت.
قفل بود.
پوزخند زد.
ـ «این قسمت رو دوست دارم.»
اِریا ابروش رو بالا برد.
ـ «چی؟»
ـ «قفل.»
ـ «تو دیوونهای.»
جونگکوک گوشیش رو درآورد و چند لحظه روی صفحه کار کرد.
قفل باز شد.
تهیونگ از بیسیم گفت:
ـ «دیدی؟ هنوزم بهترین هکری.»
جونگکوک جواب داد:
ـ «تعریفت رو بعداً میشنوم.»
اِریا از در خارج شد.
اما درست قبل از اینکه جونگکوک دنبالش بره، صدای مرد کتمشکی از پشت سرشون اومد:
ـ «جونگکوک!»
جونگکوک برگشت.
ـ «چی؟»
مرد با صدای جدی گفت:
ـ «وقتی حافظهت برگشت، از اِریا متنفر نشو.»
جونگکوک چند ثانیه خیره موند.
ـ «چرا باید ازش متنفر بشم؟»
مرد جواب نداد.
فقط درِ انبار پشت سرشون بسته شد.
جونگکوک به اِریا نگاه کرد.
این بار پوزخندش هم خبری نبود.
ـ «یه چیزی این وسط درست نیست.»
اِریا آرام گفت:
ـ «منم همین فکر رو میکنم.»
ادامه دارد....
اهم اهم... دو تا موضوع مهم هست که باید بهتون بگم اول اینکه پارتا گزارش شدن اگه خواستین بخونین یه سر به هایلایت بزنین و لطفا گزارش نکنید نزدیک 4 ماه همه پستام گزارش میشن اون از فیک ماه ممنوعه که گزارش شد ننوشتم اینم از این فیک بخدا اگه باز گزارش شم بی خبر میرم حتی بدون خداحافظی برای من رفتن کار سختی نیست
دوم اینکه از حمایت ها راضی نیستم اصلا چهار روز گذشت 110 لایک؟؟؟ مثلا 1415 فالوور دارم چرا فالو میکنین لایک نمیکنین؟؟؟ حاظرم 10۲ فالوور داشته باشم ولی فیکم روزی 100 لایک بخوره وقتی لایک نمیکنین انفالو کنین یا بهتره راحت تر بگم سیکتون رو از پیجم بزنین من فالوور روح نمیخوام
باز خیلی زر زدم معذرت
شرط::
110 لایک
35 بازنشر
- ۳.۴k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط